|
شادباش به سياوش
اوستا
دكتر كورش آريامنش
سردار بزرگ و جانباخته پيامبر
خردورزی و روشنگری

راديـو آواي ايـران بـه سرپرسـتي آقـاي حسن عبـاسی «سيـاوش
اوستـا» در
فرانسه، گام به هشتمين سال خود گذاشت.
كساني كه دستاندر كار رسانههاي گروهي ميباشند، به خوبي
ميدانند كه گرداندن يك راديو با چه دشواريهاي توانفرسائي همراه
است. از اين رو كسيكه سالها بتواند در برون از كشور و با اين
همه بيانگاري هم ميهنان، راديوئي سرپرستي نمايد، كارش ستايش
انگيز است.
ما سالگرد پايهگذاري اين راديو را به دوست
گرانمايه مان آقاي حسن عباسي «سياوش اوستا» و همه ياران پشتكار
دار و پرتكاپويش شادباش ميگوئيم و اميدواريم روزي برسد كه اين
راديو را در ايران سرپرستي نمايد.
تمدن 7000 ساله و خودمان را بشناسيم
خودمان ، نياكانمان و ايرانمان را بشناسيم تا از
بردگي و خواري و سرسپردگي به بيگانگان دست بكشيم و بر سروري و
والايي خويش برگرديم.
هيچ دردي بدتر و رنج آورتر از اين نيست كه كسي همه چيز داشته
باشد، با اين رو نداند و با خواري وپستي: گدايي كند:
پناه ميبرم از جهل عالمي به خداي
كه عالمست و به مقدار خويشتن جاهل
امروز اگر بند بردگي تازيان برگردن بسياري از هم
ميهنان ماست، براي آن است كه پيوند ما را با گذشتهمان بريده و
ما را بي منش و بي تاريخ كردهاند. از اين روست كه تاريخ را
هم، گريز يك تازي از شهري به شهري ديگر برگزيدهاند و ايرانيان
هم بيآنكه بدانند چرا بايد چنين تاريخي را به كار گيرند، همه
جا در نامههايشان به كار ميبرند و در گفتارشان ميآورند. گويي
ايراني ننگ دارد كه از گذشته تابناكش سخن بگويد و از نياكان
نيرومند و دانايش يادي به ميان آورد؟ چنين است كه بسياري از هم
ميهنان ، سرگردان و درمانده و بي خويشتن، پي در پي سربرآستان
اين بيگانه يا آن بيگانه ميسايند وبا بيآبرويي، بند بردگي
آنان را بر گردن ميآويزند و بر پايشان ميافتند و ستايششان
ميكنند.
هنر ايرانی در هشتهزار سال پيش در موزه لوور پاريس،
نشانههای «ميترا و درفش كاويان» در ته بيشتر كاسهها نمايانند
پير آميه
Pierre
Amiet، دبير يكم (دبيركل) نمايشگاههاي
باستاني پاريس (موزهها) در پيشگفتار نسكي (كتابي) كه موزه
لوور زير نام «شوش، ششهزار سال تاريخ پيش از مسيح» با فرتورهاي
رنگين بسيار دلنشين و شورانگيز به چاپ رسانده است، مينويسد:
«ما بي اندازه سرفرازيم كه ميتوانيم در موزه بزرگ
خود، انديشه مردمي جهانگير كشوري را نشان دهيم كه همه ريشههاي
شهريگري و فرهنگ ما از آنجا سرچشمه گرفتهاند.»
در رويه بيست وهشتم همين نسك، آمده است كه
ماندمانهاي هنري كه از اين شهر به دست آمدهاند، دست كم تاريخ
بيش از ششهزار سال پيش از زادروز مسيح را نشان ميدهند.
اديت پورادا
Edith
PORADA ، استاد دانشگاه كلمبيا در پيشگفتار
نسك خود زير نام «ايران باستان» كه پر از فرتورهاي زيباست
مينويسد كه ايرانيان، با هنرهاي خود شاهكارهايي آفريدهاند كه
كمتر در نزد ديگران ديده ميشوند.
دكتر پا سبك فرانسوي در نوشته خود زير نام «بهترين
خوراكيها» يادآوري ميكند كه ايرانيان ششهزار سال پيش، گندم
كاري را به جهانيان آموختند و شيوه كشاورزي را ياد دادند. از
اين رو جهان امروز بايد ستايشگر مردمي باشد كه بهترين پيشكش را
به مردم جهان ارزاني داشتند.
ايرانيان آفريننده چاپ سنگیاند
كه اين دستگاه در موزه لوور پاريس است
آندره مالرو، نويسنده سرشناس و بلند آوازه فرانسه
كه وزير فرهنگ و هنر ژنرال دوگل بود در گفتگوي خود با شادروان
محمدرضا شاه چنين ميگويد:
«در موزه لوور پاريس كي دستگاه چاپ سنگي يافت
ميشود كه از دوره هخامنشيان ميباشد.»
آندره مالرو به دنباله نوشته خود چنين مينويسد:
پادشاه چنان به شور آمد كه ذوق و هيجان از همه
رگههاي رخسارهاش به چشم ميخوردند. از اين رو با شگفتي و شادي
پرسيد»
-
به راستي يك دستگاه چاپ در موزه لوور از
ما؟
آندره مالرو ميافزايد كه پاسخ دادم:
-
آري ، اين دستگاه چاپ، استوانهاي سنگي است كه بر يك رويه
هموار (صفحه صاف) ميلغزد و بر اين استوانه واتهايي (حرفهايي)
كنده شدهاند كه چون ميان استوانه با رويهاي كه تكان نميخورد،
كاغذي گذاشته شود و استوانه به دوده (مركب) آغشته را بر آن
بلغزاند ، يك برگ چاپ شده به دبيره ميخي به دست شما ميدهد.
آري شاهنشاها، اين دستگاه چاپ هخامنشي ، نياي چاپ دستگاه
گوتمبرگ بوده است كه ما آنرا در موزه لوور پاريس نگهداري
ميكينم.»
آندره مالرو به دنباله اين سخنان ميافزايد:
-
پادشاه ايران كه سر از پا نميشناخت، با
شور و شادماني باور نكردني، پي در پي از من سپاسگزاري ميكرد
وسپس گفت:
-
از استاد سپاسهاي بسيار دارم كه از اين دستگاه مرا آگاه كردند.
زيرا مرا بيش از پيش درباره تاريخ هنر و فرهنگ و شهريگري
(تمدن) ايران به انديشه واداشتهايد.»
آندره مالرو در گفتگويي با گزارشگران رسانههاي گروهي درباره
هنر پيكرتراشي ايرانيان گفته است:
-
ايرانيان ، نخستين پيكرتراشان و
چهرهنگاران برجسته جهانند.»
ژنرال دوگل: پايتخت فرانسه سرفراز است
كه نمايشگاه بزرگ هنر ايران را برپا میكند
ژنرال دوگل در سوم اكتبر 1961 در پيشگفتار نسك
(كتاب) «هفتهزار سال هنر و فرهنگ ايران: مينويسد:
-
به سرفرازي ديداري كه شاهنشاه ايران از فرانسه كردهاند، پاريس
پايتخت فرانسه سربلند است كه نمايشگاه هنر و فرهنگ ايران را
بازگشائي نمايد.»
او به دنباله اين نوشته خود چنين ميگويد:
-
«ايران، چهار راه جهان است، از اين رو در درازاي سدهها، هم
هميشه در زير تازش بيگانگان بوده و هم بر روي همه كشورها
نشانههايي بسيارژرف به جاي گذاشته است. ولي هميشه خرد سرشار
ايراني بخشندگي داشته است. زيرا بيش از آنچه كه دريافت كرده،
بخشيده است. نمونههاي روشن آن كورش بزرگ، داريوش بزرگ و
خشايارشا و ديگرانند. همين بخشندگي و والايي، مايه و پايه
بزرگي و شكوه اين كشور شده است.
اين نمايشگاه براي نشان دادن و آشكار كردن همين بزرگي است. همه
كشورهاي جهان ، به ويژه سرزمينهاي خاوري، از شهريگري و فرهنگ
ايران به ويژه در دوره هخامنشيان و داريوش بزرگ شدهاند. در
زمان ساسانيان ايران پل بزرگ پيوند ميان رم با آسيا و هند و
چين شد.
ايران در زمان چيرگي اسلام، نيز از پاي درنيامد و چهره
درخشان ادب و فرهنگ پرتوان خويش را نشان داد و هنري را آشكار
كرد كه روانها را شور و شادي ميبخشد و بر سراسر جهان به ويژه
خاورزمين، سايه شكوه ميافكند. امروز، كشور ايران همچون گذشته،
ارزشهاي بيهمتاي خود را نشان ميدهد. فرانسه به خود ميبالد كه
ايران كه اكنون بزرگداشت 2500 سالگي شاهنشاهي ايران را برگزار
ميكند، گواه مردمي بودن و رادمردي مردمي آزاده است كه در جهان
بيهمتا ميباشند.»
آندره مالرو در پيشگفتار همين نسك مينويسد كه هرگاه نام
ايران و ايراني برده شود، نخستين واژهاي كه در انديشه راه
مييابد، شهريگري (تمدن ) است.
او ميافزايد:
-
هنر و فرهنگ و شهريگري ايران، پديدههاي شكست ناپذير اين
كشورند كه از آسياي ميانه تا ژرفناي آفريقا و از هند تا همه
اروپا را در بر گرفتهاند.
گيرشمن، باستان شناس بلند آوازه و دانشمند سرشناس فرانسوي كه
در شوش از ديرزمان دست به كندوكاو زده بود، با يافتن يك
استوارنامه ( سند) در اين شهر، مينويسد كه ايرانيان نخستين
مردم جهانند كه شمار زني (جدول ضرب) را پيش از آنكه فيثاغورس
به آن دست بيابد،آفريدند، زيرا در روي يك تخته سنگ ديده بود كه
نوشته بودند : 153/1=45/3.
اينها چكيده سخنان بزرگان و دانشمندان و كشورمداران
نيرومند سرزمينهاي بودند كه با خواندن آنها، خون در رگ و ريشه
هر ايران پرستي به جوش ميآيد و در او گران منشي وباليدني ژرف
و گسترده آفريده ميشوند.
هنگامي كه ما از بزرگي و والايي خود سخن ميگوييم، برخي
از خودباختگان و پذيرفتگان خواري و پستي كه نام خود را ايراني
نهادهاند وسر بر آستان بيگانگان ميسايند، اينها را به ريشخند
ميگيرند. ولي اين با ايران پرستان است كه بر دهانشان بكوبند و
اين انيرانها را از خو برانند كه پيش از آنكه بيگانگان براي
ايران و ايراني هراسناك باشند، اين بيخردان، ترسآور و
دلهرهآور و نابكارند.

اوستا و شاعران!
دكتر محمود خوشنام- آوازه
نويسنده ، پژوهشگر و کارشناس موسيقی و هنر
«آيين اوستا – ايران (با) هفت هزار ساله پيشينه تمدن»، نوشته
«حسن عباسي» پيش از هرچيز معرف عشق و ارادت توفنده نويسنده به
زرتشت و ميترا و به طور كلي ايران باستان – و حتي ايران پيش از
تاريخ – است. «حسن عباسي» در اين عشق آنچنان سرو جان باخته است
كه نام خود را به «سياوش اوستا» برگردانده و از آن گذشته با
حساب و كتابهاي ويژة تاريخي، «تقويم» تازهاي وضع كرده كه
بسيار فراتر از «تاريخ شاهنشاهي» مي رود. براساس اين تقويم
كه«آريائي – ميترايي» نام گرفته، ما اينكه در سال 7026 به سر
ميبريم!
-
«اوستا» آئين زرتشت را «مذهب واقعگرائي و خردگرائي» ميداند و
ميگويد (شايد بر اساس همان خردگرائي) هجوم و حمله اساسي زرتشت
متوجه روحانيان است كه از آنها به عنوان «ديو» ياد ميكند.»
از جمله درجائي به ديوان – كه گويا همان روحانيون باشند – خطاب
ميكند كه: «شما با انديشه و گفتار و كردار زشت و تباه
كنندهاي كه اهريمن به شما آموخت، مردم را از زندگي خوب و
جاوداني گمراه ميكنيد و فريب ميدهيد.» اوستا، اينها را
ميگويد ولي در مقالات ديگري كه در مجموعه آمده، ريشه همه آنچه
را كه همان «ديوان» يا به قول او «روحانيان» ، دستاويز نيرنگ و
فريب خود قرار ميدهند و در دينهاي ديگر از جمله اسلام نيز
آمده، در آئين زرتشت هم پيدا ميكند مثل «مهدويت، پل صراط،
جبرائيل و ...»، كتاب «آئين اوستا» اگرچه نشان دهنده كوشش در
جستجوي نكتههاي تازه در ارتباط با كيشهاي باستاني ايرانيان
است، ولي اينجا و آنجا تناقضهاي فاحشي را پديد ميآورد كه
تنها شايد خود سياوش اوستا بتواند آنها را از ميان ببرد!
-
اما در يكي از مقالات مجموعه، نويسنده دقتي به كار زده است در
نگاه به شعر برخي از شاعران معروف پس از اسلام كه به گفته او
«با حفظ شعائر اسلامي، در درون (و حتي گاه) در سخن و كلام و
چكامه سرائي پيرو اوستا بودند و بسياري از اين «مهربان ياران»
جان را در راه انديشه خود نهادند...» يكي از شاعران كه به گفته
نويسنده «جان در راه انديشه اوستا» داده، «دقيقي» است. او «به
محض آن كه شروع به سرودن شاهنامه ميكند» به فتواي فقها در
جواني كشته ميشود. دقيقي، زرتشت را چنين ستوده است:
-
«خجسته پي و نام او زردشت / كه اهريمن
بد كنش را بكشت»
-
«فردوسي» با دسترس داشتن به بخشي از اوستا كه افسانههاي كهن
آريائي بود» شاهنامه را پديد آورد: او نيز به «اوستا باور داشت
و اسلام دين ظاهري او بود».
-
نويسنده «ناصرخسرو قبادياني» را نيز
«مُبلغ انديشههاي اوستائي ميداند او فقيهان اسلامي را
«اژدها» ناميده است:
-
«از شاه زي فقيه چنان بود رفتنم / كز بيم مور در دهن اژدها
شدم!»
-
اوستا، بسياري از شاعران ديگر را نيز جانبدار «كيش مهر»
ميداند. از جمله «اوحدي مراغهاي» را به اين دليل كه سروده
است: «كافر از بهر چنين بت كه توئي نيست عجب / كز پرستيدن
خورشيد و قمر بازآيد». «خاقاني شرواني» را چون گفته است:
«خورشيد پرست بودم اول / اكنون همه ميل من به جوزاست» ! خواجوي
كرماني را نيز به اين دليل كه سروده است:
«دلم از زلف كرت جان نبرد، زانكه
در او – هنداونند همه، كافر خورشيد پرست»
«صائب تبريزي» ، «مولوي»، فخرالدين
عراقي، سلماس ساوجي، نظامي گنجوي، ابوسعيدابوالخير، امير معزي
و حتي عبيدزاكاني و شاه نعمت الله ولي و عارف قزويني هم هر يك
به شكلي پيوستگي خود را به آئين اوستا (و كيش مهر –
خورشيدپرستي) اعلام كردهآند!
عارف ، اوستا را «بهين دستور دربار خدائي» ناميده و از جمله
سروده است: «به خون دل زيم، زين زيست شادم / كه زرتشتي بود خون
وتبارم»!
جستجوي «اوستا» به زمان ما نيز تعميم پيدا كرده و در شعرهاي
مهدي اخوان ثالث و فريدون مشيري نيز عشق به زرتشت را پيدا كرده
است: «گرانمايه زرتشت را من فزونتر / هر پيرو پيغام بر دوست
دارم» (اخوان)
از كشفيات جالب نويسنده يكي هم اين است كه «آيت الله علامه
طباطبائي» نيز در پايان عمر متوجه آئين مهر و اوستا شده و شعر
«كيش مهر» را به «جهان آريائي» ارمغان كرده است!
ممكن است بپرسيد كه سياوش اوستا، چرا از «حافظ بزرگ»
يادي نكرده است! چرا!! چنين كرده ولي آن را به دليل اهميت و
گستردگي مطلب در مقالهاي ديگر آورده است كه ما نيز بايد وارسي
آن را بگذاريم براي فرصتي ديگر. فعلا اين را از پايانه مقاله
حافظ داشته باشيد كه او نيز چون شهيدان و فرهيختگان بسيار ديگر
مانند عين القضات، سهروردي، ابن مقفع و ... در پي حكم قوه
قضائيه به رهبري روحانيون اسلامي به قتل رسيده است!
تأثير انديشههای سياوش اوستا در ميان ايرانيان
دكتر شاهرخ احكامي
(رئيس مركز پزشكي و سردبير ميراث ايران – آمريكا)
يكي از افتخارات و موهبتهائي كه با انتشار مجله ميراث ايران
در ظرف 9 سال گذشته، نصيب من گشته، آشنايي با استعدادها و
شخصيتهاي بارز فرهنگي، ايران شناسان و ايران دوستان واقعي است
به جرات ميتوان گفت كه يكي از شاخصترين و پركارترين اين
شخصيتهاي از مال و جان گذشته سياوش اوستا (دكتر حسن عباسي)
است. بينندگاني كه در سرتاسر جهان صداي گرم و سيماي جذاب او را
ديده و شنيدهاند خوانندگاني كه تشنه – يادگرفتن دانستنيهاي
ناگفتهاي درباره دين و آيين چندهزار ساله ايرانيان نيك سرشت –
به نوشتههاي او در روزنامهها و كتابهاي پرشمار وي انس
گرفتهاند – آگاه بر اين واقعيت هستند كه سياوش اوستا در بيست
و چند سال گذشته – تاثير به سزايي در فراخوانيها ويادگيريهاي
جامعه ايراني در غربت داشته است.
يكي از كتابهاي مورد علاقهمن كه داشتن آن را به
هر ايراني نيكسيرتي سفارش ميكنم آئين اوستا، ايران 7000 سال
پيشينه تمدن ميباشد كه خوشبختانه با همت سياوش اوستا و زيادي
درخواست خوانندگان مجدداً به چاپ ميرسد. يكي از بخشهاي كتاب
درباره نخستين زرتشت ششهزار سال پيش از افلاطون ميباشد كه در
اين باره اختلافنظرهاي سيار متعددي در تاريخ تولد و در محل
تولد وي بين محققين و مورخين برجسته موجود ست بنا به گفته
سياوش اوستا و مراجعي كه ايشان از آن نقل قول ميكنند تاريخ
زرتشت را به هفتهزار سال پيش از مسيح نسبت ميدهند و بنا به
گفتههاي ديگران كه معتقد بودند زرتشت در ايام حكومت هخامنشيان
330 – 539 قبل از ميلاد و بنا به روايتي در حدود عصر برنز در
اروپا – آسيا
Eurasia
5000 – 3000 سال پيش در آسيا و 4500 – 2800 سال پيش در اروپا
بوده است اما به عبارت ديگر تولد زرتشت در حدود 3700 – 3100
سال پيش و دانشمندان اخيرا معتقدند كه 3400 – 3300 سال پيش
بوده است.
بنابر اين همانطوري كه در هر تاريخي چون نوشتار و
كتيبهاي مستند باقي مانده – اختلاف نظرهاي متعددي بر مبدا و
تاريخ اين رويدادهاي مهم بشري موجود است. بايستي به تلاش و سعي
خستگي ناپذير سياوش اوستا ارج فراوان گذاشت و نوشتهها و
كتابهايش را به همه علاقمندان فرهنگ و تاريخ ايران توصيه كرد.
انديشه گری در جهان اسلام
دکتر مسعود انصاری (دکتر روشنگر)
برنامه ساز تلويزيونی، نويسنده و استاد دانشگاه

اگر چه با آغاز هزاره سوم بشر به پانصدمين سال تاريخ روشنگری و
نوزايی انديشه گری پای می گذارد، ولی هنوز مغز و درايت
گروههای بسياری از افراد انسان در چنگال اهريمنی خرافات دينی
در حالت ماندگی، زندانی و ايستا بر جای مانده است. فرهنگ
همگانی افراد بشر، دين و باورهای وابسته به آن را عاملی می
داند که در پايه بايد برايش آزادی، يگانگی، برادری و خوش زيستی
به ارمغان آورد، ولی رويدادهای تاريخی آشکارا نشان می دهند که
هيچ عاملی در درازنای 4000 سال تاريخ نوشته شده زندگی بشر، به
اندازه باورهای دينی، سبب خون و خونريزی و برادر کشی نشده است.
دينهای ابراهيمی، خونريزی را آنهم به شکل ستم کارانه در
زيربنای اصول و احکام نوشتارهای مقدس خود کارسازی نمودند و
آنرا در ژرفای مغز پيروانشان نهادينه کردند. يهوه، خدای
يهوديها در آيه های 15 و 16 باب سيزدهم کتاب اشعياء نبی فرمان
می دهد: "دشمنان خدا را با نيزه و شمشير از پای در آوريد،
فرزندانشان را جلوی چشم پدرانشان پاره پاره کنيد، خانه هايشان
را غارت نماييد و زنانشان را بی سيرت کنيد." و در آيه 61 سوره
احزاب نيز الله، خدای مسلمانان می گويد: " افراد ملعون را
[ستمگرانه] کشتار کنيد. " نکته جالب آنست که مسيحيت در بين
ساير اديان آسمانی، دينی نوعدوست و انسانگرا به شمار رفته؛ ولی
"مارتين لوتر" که آهنگ اصلاح مسيحيت را کرده و برای به فرجام
رساندن اين هدف بر پا خاسته بود، اظهار داشت: " کسی که سر
کافران را می برد، استخوانهايشان را می شکند، شاهرگهايشان را
پاره می کند، خونشان را بر زمين می ريزد و آنها را از روی زمين
نابود می کند، ديگر انسان نيست، بلکه خود خداست."
مسيحيت، يعنی دينی که گفته می شود، نسبت به ساير اديان آسمانی،
چهره اي انسانی تر دارد تا سده شانزدهم اروپا و اروپايي ها را
در ايستايي ذهنی و رخوت فکری مانده کرد و آنها را از پيشرفت
های بايسته باز داشت. خوشبختانه، از ان زمان، فلاسفه خود آگاهی
که پيش گامان روشنگری
Enlightenment
به شمار می روند، از جمله جان لاک، جرمی بنتام، ژان ژاک روسو،
منتسکيو، ولتر، توماس جفرسون، ديويد هيوم، برتراند راسل و
همانند آنها با نوشتارهای فرجود گر خود، تا اندازه ای توانستند
مغز اروپايي ها را از باورهای جزمی دينی، خرافه زدايي آزاد
کنند و سودا گران دين فروشی را که در سراسر اروپا، دين فروشی
کرده بودند به واتيکان بفرستند و در نتيجه دانش، تکنولوژی، هنر
و صنعت در اين قاره آغاز به شکوفيدن کرد. ولی، چون دين اسلام
خود را دين پايانی و کتاب قرآن را " حقيقت غائی "
Summum Bonnum
می داند؛ هر گونه تغيير و اصلاحی در اصول و احکام آن کفر به
شمار می رود و از اين رو، دنيای اسلام تا کنون از چهره های
روشنگر و بت شکنی که رسالت فلاسفه و انديشمندان اروپايي را بر
دوش بگيرد و ساختار مغزی مسلمانان را از بند اصول و احکام
نابخردانه و خرافی اسلام آزاد سازد؛ بدون بهره مانده و هر گاه
نيز مکتب هايي مانند معتزله برای زهر زدايي از موازين غير
منطقی و واپسگرای اسلام به وجود آمده و برای رام کردن چهره
دژنشان اسلام، کمر همت بسته اند؛ به زودی به وسيله بنياد
گراهای خود باخته ای که اصول خرافی اسلامی، آنها را افسون
کرده، نابود شده اند.
خوشبختانه، خلالوش ويرانگر سال 1357 خورشيدی در ايران، چهره
آزادی ستيز و واپسگرای اسلام را آنگونه که در 1400 سال تاريخ
اين دين واپسگرا بدون پيشينه بوده، آشکار کرد و سر آغاز نوزايي
روشنگری و خرد آگاهی در دنيای اسلام گرديد. دکتر سياوش اوستا
را به راستی بايد يکی از اين پيشگامان دلير و شتابنده اين جنبش
نوزايي انديشه گری در جهان اسلام و آثار آموزنده او و به ويژه
کتاب جديدش، " آيين اوستا " را نماد بارزی از نوشتارهای خرافه
ستيزی که در اين راستا نگارش يافته، به شمار آورد. دکتر سياوش
اوستا با نگارش کتاب " آيين اوستا " دست کم به سه رسالت مهم
تاريخی پيروزمندانه دست يازيده است. نخست اينکه، گفتار" کنت
دوگوبينو" را که مدت سه سال در ايران بسر برده، به اثبات
رسانيده و از ژرفای اسناد و مدارک ناياب و ناکاويده تاريخی
نشان می دهد، ايران کشوری که بنيانگزار و پرچمدار فرهنگ و تمدن
جهان بوده با تازش اسلام و تازيها به يکباره به مغاک ماندگی و
واپسگرايي فرو افتاده است.
" کنت دوگوبينو" در اين راستا می نويسد : " ما هيچ چيز در
زندگی خود نمي يابيم که آغاز آن در ايران زمين نباشد. هر
پيشرفت که سود بخش جهان و مردم آن شده، از اين کشور سر چشمه
گرفته است." دوم اينکه، ديدمانهای فلسفی، مينوی و آموزشی زرتشت
را با اصول و احکام کيش بيابانی، تهديدی و واپسگرای اسلام
برابری می کند و نشان می دهد که فرازمانهای انسان خواهانه و
مهر مايه زرتشت با آموزه های سه گانه انديشه نيک، گفتار نيک و
کردار نيک؛ افراد بشر را به موهبت های والای اهورايي،
انسانگرايي و بهزيستی رهنمون می شود، ولی اصول و موازين کيش
باديه نشينی و خرد ستيز اسلام، ساختار مغزی و روانی انسان را
در بند خرافه گرايي مانده کرده؛ آنهايي را که به خرافه گوئی
های الله مکار، قهار، جبار و پيامبر کاروانزن و خونريزش سر
فرمانبرداری فرود آوردند؛ در عشرتکده پنداری بهشت جای می دهد؛
ولی جسم افراد نافرمان از اصول خرافی قرآن و الله و پيامبرش را
پيوسته در آتش دوزخ پودر مي کند و آنگاه دوباره آنها را زنده
می سازد و همان سرنوشت غير قابل پندار را تا ابد در باره شان
تکرار ميورزد.
سوم اينکه، دکتر اوستا با برهانی خردگرايانه ثابت می کند که
چگونه تهاجم آيين بيابانی تازی ها به سر زمين آزاد و پيشرفته
ايران، مردم آن را که نو آور تمدن و فرهنگ جهانی بودند، در
ژرفای ماندگی از پيشرفت باز داشت.
دکتر سياوش اوستا، در پژوهش فرجاد نشانش، فروزه های بالايش آور
ايران باستان را که صدها سال است بر اثر تبليغات ناستوده
تازيها و فرويش پژوهشگران و نويسندگان ما به فراموشی سپرده
شده، از لابلای برگهای غفلت زده تاريخ بيرون کشيده و نشان می
دهد، در حاليکه دکان داران اديان ابراهيمی باور دارند که
ساختار جهان ما در ششهزار سال پيش بوسيله الله آفريده شده؛
سرزمين ما ايران دست کم از ده هزار سال پيش دارای تمدن و
فرهنگی درخشان و شکوهمند بوده است .براستی جای شرم و شگفت است
که دينی که ادعا می کند از تمام دانشهای جهان و کليه اسرار و
رموز نهان و آشکار زمين و آسمانها آگاهی دارد (آيه 26 سوره
کهف) و نيز هيچ خشک و تری نيست که در کتاب مقدس آن نيامده
باشد، مانند گفته نابخردانه يک اسقف ايرلندی به نام "جيمز
آسشر"
James Assher
(1581ـ 1656) که باور دارد، جهان هستی در ساعت 9 بامداد روز
يکشنبه 23 اکتبر سال 4004 پيش از ميلاد مسيح آفريده شده؛ بر
اين عقيده است که جهان هستی مدت 6000 سال پيش در 4 و يا 6 روز
بوسيله الله آفريده شده؛ در حاليکه پژوهشهای دانشمندان فضايي
ثابت کرده است که دنيای ما در حدود 20 بيليون سال پيش بوسيله
انفجار بزرگ
Big Bang
هستی گرفته است.
پژوهش دکتر اوستا، ديوار فساينده ای را که مدت 1400 سال است
دکان داران دينی اسلام، نيوند مردم ايران را درون آن به بند
کشيده اند، با برهانی استوار و بنيادين فرو می ريزد و فروغ
رنگين کمان اهورايي و خردگرايانه زرتشت را در برابر آيين
بيابانی، تهديدی و خرافی اسلام به تابش می آورد. خواننده کتاب
آيين اوستا به سادگی در مي يابد که زرتشت، اين بزرگ آموزشگر
فرهنگ و اخلاق ايران باستان، انسان را موجود آزاده و خردگرايي
به شمار می آورد که می تواند با بهره جويي از سرمايه بدون
انتهای خودش، سرنوشت خود را آزادانه مهسازی کند؛ ولی اسلام فرد
بشر را با يک رشته اصول جزمی، خرافی و واپسگرا، تهديد کرده و
به او آموزش می دهد که خرد و درايتش در برابر خواستهای اللهی
فريبگر و بنده ستيز، رنگ و توانی ندارد و پيش از اين که پدرش
تخمه او را در زهدان مادرش قرار دهد؛ سرنوشت او بوسيله الله
مهسازی شده و بايد سراسر زندگی خويش را با فروافتادگی در
انتظار مشاهده و تجربه سرنوشتی که الله برايش رقم زده، بسر
برد.
خواننده کتاب آيين اوستا فرهنگ والای نياکانش را از نو کشف می
کند و آگاهی می يابد که کيش نياکانش، يعنی زرتشت آموزشگر و
فيلسوف نهاد حيوان کشی را ممنوع کرده و حتی گوشتخواری را در
برخی از روزهای هفته برای پيروانش نهی می سازد، ولی در آيين
خرافی تازيها، قربانی کردن حيوان در راه الله و يا به گفته
ديگر ريختن خون حيوانات به گونه وحشيانه در روی زمين، يکی از
وظائف دينی به شما رفته است. زرتشت خرد آگاهی را از درون
انسان، رهنمود زندگی او به شمار می آورد، ولی اسلام به پيروانش
می آموزد که افزون بر الله، گروهی موجودات ناديدنی مانند جن،
پری، غول، عفريت و غيره از برون زندگی او را در کنترل خود
دارند و بدين ترتيب، نيوند ذهنی آنها را با انديشه های خرافی
نهادينه و وجودشان را با بيم و تهديد از منابع پنداري غير
راستين افسون می کند. در اين راستا، آموزش های زرتشت، خرد
انسان را از درون، رهنمود انديشه ها و منش فروهيده او می سازد
و اهورای نيکخواه و فرمند را پشتيبان به انديشی و نيک زيستی او
بر می شمارد. ولی اصول تهديدی اسلام تازيان، الله فريبگر، قاهر
و جابری را که برای به دام انداختن بندگانش درکمين نشسته است،
مانند شمشير داموکلس در بالای سر او می آويزد
و نيروی آزاد انديشی را از او سلب می کند.
بديهی است که چون در فلسفه زرتشت، خرد انسان از درون رشد می
کند و رهبر انديشه و منش او را بر دوش می گيرد، وی نيازی به
سوداگران، ميانجی بازان و روحانيون دينی ندارد؛ ولی در اسلام،
چون نيروهای ناديدنی و ناشناخته خرافی و از جمله مکر، فريب و
قهر الله دژنهاد، از برون بر انسان فرمانروا می شود، از اين رو
انگلهای پول پرست و خودخواهی به نام روحانی، مفتی، آخوند، امام
و غيره بايد در همبودگاه اسلامی و نيز ساير اديان ابراهيمی
وجود داشته باشند تا فرد مسلمان را در برابر آسيبهای موجودات
خرافاتی ياد شده نگهداری کنند.
در فلسفه زرتشت چون خرد پويا و فرُ بود، انسان فرهيخته را از
درون به انديشه و منش نيکو رهنمون می شود، بنا بر اين او نيازی
به وحی و الهام از برون ندارد، ولی در دين اسلام بايد سوداگران
خردباخته ای در جايگاه ميانجی به نام پيامبر، امام، شيخ و غيره
وجود داشته باشند تا انديشه و منش انسان را با خواستهای هوس
آلوده اللهی دژنهاد هم آهنگ سازند.
دکتر اوستا در پژوهش فرارون خود به ايرانی هائی که افسون آئينی
شده اند که زن را در نوشتارهای مقدسش کالا و آلت خوشگذرانی مرد
می داند، ياد آور می شود که زن در ايران باستان دارای جايگاهی
والا بوده و سالاری قبايل و روستاها را بر دوش داشته و نه تنها
حق گزينش همسر را به خود ويژگی داده، بلکه حتی به خواستگاری
همسر آينده اش نيز می رفته است. برهان اين فرا خواست، گفته ا
َشو زرتشت به دخترش "پوروچيستا" است که به او گوشزد می کند،
بايد همسرش را بر پايه ندا و داوری خرد خود گزينش نمايد.
در سال 294 هجری، قرمطيان که گروهی روشنفکر مسلمان و از فرقه
شعوبيه بودند، به شهر مکه حمله بردند، حجاجی را که برای زيارت
فساد کده کعبه به مکه رفته بودند، کشتار نمودند و در هنگام
کشتار آنها فرياد می زدند: " اگر خدايي برای شما وجود می داشت،
شما را از شر شمشير ما در امان نگه می داشت." قرمطيان يا
قرامطه، مدت 11 روز در مکه ماندند، حجرالاسود را از جای بر
کندند و آن را با جواهرات و اشياء بها دار موجود در خانه کعبه
با خود به بحرين بردند. قرامطه همچنين به حجاجی که از دم تيغ
می گذراندند می گفتند: " چون خدای شما به آسمان رفته و خانه اش
را در روی زمين بدون مصرف رها کرده؛ از اينرو اين خانه زايد
است و بايد ويران شود." قرامطه باورهای اسلامی را مسخره می
کردند و می گفتند؛ سه نفر مردم جهان را گمراه کردند، يک شبان
(موسی)، يک پزشک (عيسی) و يک شتربان(محمد) و
باور داشتند که اين شتربان از ديگران شعبده باز تر و محتال تر
بوده است (بحرالفوايد، تاريخ بيهقی و سياست نامه).
اگر چه گفتار و کردار قرمطيان در پژوهش دکتر اوستا نيامده، ولی
خواننده در پايان بررسی کتاب، خرد آگاهانه انديشه اش با
قرمطيان يکسويي می يابد و به اين باور ميرسد که براستی
سوداگران اديان ابراهيمی با نشر پاره ای اصول و احکام خرافی،
نيوند فرجودگر بشر را، اگر نه به فساد، ولی دست کم به ماندگی و
ايستادگی کشيدند؛ ولی آموزشگران فيلسوف نهادی مانند زرتشت،
بودا، کنفسيوس و همانند آنها که آموزشهای فلسفی خود را بر پايه
خرد و نيوند ذهنی بشر استوار کردند، موفق شدند در راستاي تکامل
ارزشهای اخلاقی بشر و بهسازی همبودگاه او، گامهای سترگ و
سازنده ای بردارند.
خامه دکتر سياوش اوستا، ساده و روان و روش نوشتارش دلنشين بوده
و خواننده در تمام مدت خواندن کتاب احساس می کند، دانش و آگاهی
هايش با انديشه های والا و سازنده گسترده شده و به جهان بينی
تازه ای که فرايند ده ها سال مشاهده و تجربه مثبت است، دست می
يابد.
يک اثر و يا نوشتار سودمند و فربود آنست که خواننده در پايان
آن احساس کند، درونمايه آن نوشتار، سرمايه های معنوی اش را غنی
تر، نيوند ذهنی اش را بارور تر و شخصيت و ارزشهای انسانی او را
توانمند تر کرده است و نه اينکه او را در مدت خواندن کتاب تنها
سرگرم نموده باشد. اين فرايند چشمگير، کمترين نتيجه ای است که
خواننده از خواندن نوشتار ارزشبار دکتر سياوش اوستا، برای خود
سرمايه گذاری می کند.

آيين اوستای سياوش اوستا
دكتر ناصر انقطاع
(نويسنده و برنامهساز راديو و تلويزيون)
چندي پيش نوشتهاي از سياوش اوستا به دستم رسيد، بنام «آيين
اوستا» با آگاهي و شناختي كه از شيوه انديشيدن اين دوست گرامي
داشتم برايم روشن بود كه درونمايهي اين نوشته (كتاب) دربارهي
فرهنگ توانا و پوياي ايراني است.
با اينكه خود سالها است در درياي بيكران زبان و
فرهنگ مهين والاي خويش غوطه ميخورم بااينهمه در نوشتهي سياوش
اوستا به نكتههاي تازهاي برخوردم كه در خور انديشيدن بسيار
بود و اگر نگوييم از دلبستگي نويسنده به سرزمين نيايياش ريشه
گرفته است، بايد بگوييم كه دست كم اندكي ازپي ورزي و گرايش سخت
وي به گذشتهي آن سرزمين خدايي ريشه گرفته است.
سياوش اوستا، سالها و سالها است در راه شناخت و
گسترش فرهنگ و ادب و زبان ايراني و پارسي ميكوشد. و نميتوانم
بگويم كه خوشبختانه يا بدبختانه راه درازي را سياوش اوستا و
كساني كه چون سياوش كه در اين راه ميكوشند، در پيش دارند تا
به ژرفاي آن دست يابند و شايد هرگز هم پي به ژرفا و گوشههاي
تاريك اين فرهنگ و آيينهاي بارور آن نبرند .
بهرروي «كليد پيروزي را كوششها دندانهاند» و اين بر
همگان است كه در اين راه چون سياوش بكوشند، تا هرچه بيشتر
بدانيم كه كي هستيم، و از كجا آمدهايم و در كجاي تاريخ
ايستادهايم. پيروزي و كاميابي هرچه بيشتر سياوش اوستا را
خواهانم .
آيين اوستا نتيجه سالها تلاش و پژوهش
فريدون توفيقي
(برنامه ساز راديو و تلويزيون)

سرزمين ايران در طي قرون متمادي از لحاظ ادب و فرهنگ و آيين
يكتاپرستي كه همانا اهورامزدا باشد در جهان ميدرخشيده است
بخصوص چهرههاي درخشاني در زمينههاي علمي، فلسفي و نجوم و شعر
از اين سرزمين برخاستهاند...
ايران ما روزگاري در زمره بزرگترين كشورها به حساب
ميامده است. اما رفته رفته تمدن فراگير ايران هزاران ساله ر
طول ساليان دراز و پرآشوب و بروز حوادثي تلخ و اندوهبار،
شكوفايي و درخشانيش متوقف گرديد ... به ويژه پس از يورش
تازيان كه با وعدههاي دروغين و البته عملكرد نادرست بعضي از
ايرانيها، تمدن ايران كهن و دستاوردهاي علمي و هنري و مجهزترين
كتابخانهها و مراكز بزرگ علمي به دست تازيان به آتش كشيده شده
و نابود شدند.
ضرورت شناخت تمدن ايران باستان در اين عصر و زمان براي ما
ايرانيان حايز اهميت ميباشد اگر با تمام وجود و علاقه به
مطالعه و بررسي فرهنگ و تمدن ايران باستان و آنچه نياكان ما
براي سرفرازي اين سرزمين كردهاند بپردازيم آنوقت به درستي در
خواهيم يافت كه بر سر ما چه آمده است!
متاسفانه براي شناخت تمدن ايران باستان خود ما ايرانيان كوتاهي
و كم كاري فراوان كردهايم درباره پيشرفت اين سرزمين مورخين
غيرايراني با آنكه منافع سرزمين خود را در نظر داشتهاند
نكتههاي مثبتي را يادآوري كردهاند اما متاسفانه نويسندگان و
مورخين ايراني كمتر به آن توجه نمودهاند.
اينك ضرورت ايجاب ميكند كه باري دگر براي آگاهي نسل
جوان كه فرداي ايران را رقم خواهند زد اين وظيفه مهم و حياتي
توسط نويسندگان و پژوهشگران آگاه ايراني با زباني ساده وقابل
درك براي نسل جوان ايران و شناخت درست آنها از اين فرهنگ بزرگ
به رشته تحرير درآيد.
از سويي وظيفه رسانههاي نوشتاري و گفتاري و سيمائي است تا
براي شناسايي تمدن بزرگ باستاني در شرايط امروز كه از حساسيتي
خاص برخوردار ميباشد تلاش كنند زيرا چگونگي آنچه در دوران
حكومت مذهبي بر مردم عزيز و كشور ايران گذشته و چگونه
حكومتگران مذهبي آلوده به فساد شدهاند و برنامههاي ايران
ويرانگر استعمارگران را دنبال كرده و ميكنند براي آگاهي ملت
شريف ايران روشن گردد.
نسل جوان ايراني امروز با انديشه روشني كه دارد آمادگي
براي دگرگوني حكومت مذهبي و شناختي درست از اين نوع حكومت
ويرانگر به دست آورده است.
امروز مردم ايران بخوبي ميدانند از زماني كه حكومت آخوندي در
ايران به قدرت رسيد كشور ما سير عقبگرايي آغاز نمود سياست
حاكمان كنوني ، كشور ما را در جهتي پيش برده است كه در منطقه
از كشورهايي كه روزي و روزگاري آرزوي رسيدن به شرايط ايران را
داشتهاند عقب ماندهتر شدهايم و خود آن كشورها كه آنزمانها
عقب مانده بودند در برابر اين حكومت بيخرد مذهبي پيشرفتهاي
شگرفي بدست آوردهاند و متاسفانه مردم ايران از بسياري نعمتها
محروم شدهاند غارت ثروتهاي ملي و نابودي منابع طبيعي و فساد
گسترده اين حكومت كشور ما را در سراشيبي و ويراني قرار داده
است و از فاجعه بزرگ تاراجي كه بدست بيگانگان انجام ميگيرد از
نگاه هيچ انسان آگاه و فرهيختهاي پنهان نيست.
شوربختانه سقوط اخلاقي و فرهنگي كه از سياستهاي حكومت مذهبي
ميباشد اگر همچنان ادامه داشته باشد ايران ما ساليان متمادي
بايد در حسرت آزادي و عدالت اجتماعي بسوزد و بماند.
براي جلوگيري از اين فاجعه ملي ميبايست همه تلاش كنيم تا
پيشينه پرافتخار خود را به مردممان معرفي كنيم و بايد اميدوار
بود كه فرداي ايران، فرداي روشن مملو از خصوصيات اخلاقي فرهنگي
ايران باستان باشد.
خوشبختانه امروز امكاناتي در اختيار جامعه ايراني وجود دارد –
مخصوصا در خارج از ايران كه هموطنان ما با استفاده از تكنولوژي
مدرن به راحتي به تازهترين رويدادها دسترسي دارند پس ميبايست
نگاهي آموزنده به فرهنگ و انديشه و تمدن ايران هفتهزار ساله
داشت و فرهنگ و تمدن باستاني را سرمشي زندگي امروز نمود وبا
هوشياري در جهت پويايي و درخشندگي اين فرهنگ انسان ساز ايراني
تلاش نمود. فرهنگ خرد و خردورزي را بايد تبليغ كرد اين آمادگي
در نسل امروز و جوان ايران بوجود آمده است. اگر در يورش تازيان
دليراني چون بابك خرمدين و مازيار طبرستاني قدعلم كردند و در
برابر حكومت تازيان پايداري نمودند و جان باختند امروز
خوشبختانه هزاران هزار بابك و مازيار در سرزمين ايران قدعلم
كردهاند و با وجود اين نسل شجاع كه با انديشه ايراني به
مقابله تازيان حكومتگر برخاستهاند وبا پشتيباني ملت شريف
ايران بايد اميدوار بود كه فرداي ايران فردايي روشن و سرشار از
خصوصيات اخلاقي و فرهنگي ايران باستان باشد.
بي گمان ما ايرانيان بايد در حال و هواي تازه و با تكيه به
فرهنگ ايراني تنفس كنيم و فضايي تازه بايد ايجاد نمود و اين
آسان و ميسر نميشود مگر با تلاش و كوشش تمامي ايرانيان و اين
انديشه بارور ايراني بايد به كمك انسان ايراني بيايد.
كتاب «آيين اوستا» و انديشه خردگراي «سياوش اوستا» در اين
راستا بهترين راهنماي ايرانيان ميباشد.
اين شگفتي بين كه در جسمي چنين ناچيز و خرد
آتشي گشته نهان پاينده و دنيا ستان
نيروي تسخير دنيا جسم تاباينده نيست
نيروي انديشه است اين آري آري بيگمان
فكر انسانيت اين كافكند بر گردن عنان
فكر انسانيست كو گشته به كيهان حكمران
نيروي انديشه چون موج افكند در راه اوج
زندگي از كندي آيد سوي تندي ناگهان
چرخ دوران با جهشهاي پياپي بگذرد
بس شگفتيها كز و آيد پديد اندر زمان
خواندهاي آن داستان را كز گذشته روزگار
ملتي از تابش انديشهاي شد شادمان
ليك ايراني بيايد خصلتش ديگر شود
جامه سازد از خصال كوروش و نوشه روان
از درستي مايه ها بايد گرفتن در منش
وز دليري بي سپر بايد شدن پيش سنان
آتشي بايد روانها را برافروزد چو مهر
جنبشي بايد چو مزدا آسمان ايجاد كن
خصلتي بايد چو رستم جاودانه پهلوان
چون چنين شد آري آري نام خوشبختي بيار
چون چنين شد شادماني را به باغ انداز خوان
گر جهاني خصم تو شد فكر تو يار تو باد
زندگي تيغ ار زند انديشه باشد مهربان
نسل انساني بجا و نام انسان زنده باد
شادماني جاودانه مردمانرا پاسبان
مهر آزادي به ايران ويچ پرتوساز باد
شعر ايراني روانبخش جوانسال و كلان....
اين قسمتي از يك قصيده بلند درباره آرش كمانگيراست، همان آرشي
كه برگزيده مزدا بود براي رهايي ايران.
آرش مردي بود كه از خرد هميشه بيدار مزدايي بسي بهره داشت، او
ميدانست كه چه ميكند و فرجام كارش چه خواهد بود. اين بود كه
گفت اي سرداران و اين مردم مرا زخم و مرضي نيست ولي يقين دارم
كه پس از انداختن تيز قطعه قطعه شده و فداي شما خواهم گرديد،
آنگاه بر فراز تخته سنگي قرار گرفت جامه خود را به درآورد
برهنه شد بدانگونه كه از مادر برهنه زاييده شده بود. آرش در
همان لحظهاي كه كمان را رها كرد از پيكر روح افزايش جز مشتي
خاكستر بر جاي نماند، او وجود خود را براي آزادي ايران به تير
سپرده و به جيحون فرستاده بود....
داستان آرش كمانگير را همه ميدانند و باز تكرار بايد كرد....
ايران امروز ما در دامن خود هزاران آرش پرورانده است كه آماده
جانبازي در راه رهايي كشور ميباشند....
با آرزوي سرفرازي براي جناب «سياوش اوستا» كه سالهاي عمر پربار
خود را صرف نوشتن و گفتن درباره فرهنگ و تمدن ايران باستان
نموده و دهها كتاب پرارزش تقديم هموطنان خود كرده است و كتاب
حاضر (آئين اوستا) را كه در دست داريد نتيجه سالها تلاش و كوشش
سياوش اوستا ميباشد.
اين محقق و نويسنده توانا و شجاع ايراني هرگز از پاي ننشسته و
تا آنجائي كه من به ياد دارم وي با عشق به ايران و تمدن و
فرهنگ كهن اين كشور اهورايي همواره در تلاش بوده و لحظهاي
آرام نگرفته است...
بنام يك ايراني از تلاشها و گزينشهاي اين محقق و نويسنده
تواناي ايراني قدرداني ميكنم و سپاس دارم براي ايشان و
اميدوارم كه او ساليان سال از مهر اهورامزدا برخوردار باشد و
با انديشه روشن ايراني خود به نبرد با سياهي و زشتي ادامه دهد.
با درودي فراوان و سپاس فراوان به سياوش اوستا و با آرزوي
سعادت و سلامتي اين شخصيت مبارز و ميهن پرست و آگاه و با تقديم
احترام.
آئين اوستا روان و دلپسند
كيوان دشتي
(نويسنده و سردبير مجله ايرانمهر)
دي ماه6 702 ميترايي

بنام ايران
استاد ارجمندم «سياوش اوستا» از من خواسته است ناچيز قلمم را
در سرآغاز چاپ دوبارهي دفتر ايران پرستياش، «آيين اوستا» به
نوشتن وادارم وديدگاهم را در اين باره با خوانندگان اين دفتر
ارزشمند در ميان نهم.
اگرچه، اين خويشكاري (مسئوليت) دشواري است. اما من
بر خود ميدانم كه به پاسداشت ارج بزرگي كه به استاد دارم .
اين كار را با جان دل پذيرا شوم واميد دارم كه ازافه (اضافه)
بر خوشنودي استاد، براي خوانندگان نيز سودمند افتد.
استاد دكتر حسن عباسي (سياوش اوستا) را ، سالها
پيش، از راه (طريق) سردار خردگرايي، زنده ياد دكتر كوروش
آريامنش، شناختم. در يكي از شمارههاي «پيام ما آزادگان» كه آن
زمان به سردبيري زنده ياد آريامنش در پاريس چاپ و پخش ميشد،
نوشتاري ايران خواهانه و خردگرايانه از دکتر حسن عباسی خواندم
بی درنگ با روانشاد جانباخته دكتر آريامنش، تماس برقرار نموده
و از نشانيهاي دكتر عباسي پرسان شدم. روز به پايان نيامده بود
كه سرفرازي (افتخار) گفتگو با استاد سياوش اوستا را يافته و
شادي اين گفتگو و تماس را با شور فزايندهيي به همسر زنده
يادم «سودابه» آگاهي دادم. از آن پس استاد (اوستا) بر من و
سودابه، همچنين بر انبوه خوانندگان و خواهندگان «ايرانيان»
مهنامه يي كه خودم براي 9 سال سردبيرش بودم و در ونكوركانادا
به چاپ ميرسيد منت مينهادند و براي هر شماره از آن رسانهي
خردگرا، نوشتارهاي سودمند روانه ميداشتند.
همنشيني با استاد عباسي، در ديدارشان از كانادا،
شادي و خواهش فراگيري مرا، از درياي دانش اين بزرگمرد افزونتر
ساخت. او، نه تنها يك استاد دانشي (علمي) يك خردورز فرزانه و
يك پويشگر راه خردگرايي است، بل، بهترين برادر و دوست
داشتنيترين «دوست» هر ايراني است. پندها و گفتههاي آرامش بخش
و بيرياي او، ياري همه جانبهي او براي بازيافت تندرستي
سودابهي نازنين. كه در جنگ بيماري چنگار (سرطان) گرفتار آمده
بود. هيچگاه از ياد من و سودابه نرفته و نخواهد رفت.
تلاش و پشتكار شگرف و ستودني «سياوش اوستا» در راه
گسترش فروغ فرهنگ ايران، اگر نگويم بيمانند (بينظير) كم
مانند است. كنكاش و كاوش در لابلاي كتابسراها، و تالارهاي
پژوهشي، شب زندهداريهاي پيگير، در كنار همهي خويشكاريهاي
خانوادگي، از او چهرهيي فراسوي «انتظار» ساخته و پرورده است.
در «راديو»، «تلويزيون»، «كنفرانس»، نشست، گردهمايي. فراخوان،
«اعتراض» و هرجا، كه گفتگو بر سر ايران و ايراني و پاسداشت
فرهنگ ايران بوده و هست، چهرهي خندان و جستجوگر «سياوش اوستا»
هم بوده و هست. خداي ايران گواه است، كه زنده ياد آريامنش را،
نه چون براي اين كه راهبر و پير انديشهيي (عقيدتي) من بود.
ميستايم، بل براي آشنا نمودن دردانه فرزانهيي چون سياوش
اوستا، هميشه نيايشگرم. «قرآن، سرودهاي به سبك فارسي»،
«دينداري و خردگرايي»، «از ميترا تا محمد» و دهها نوشتار و
سدها (صدها) گزارش، پيش درآمد تازهترين دفتر استاد «آيين
اوستا» ست.
بر شور و شيداي ايران پرستياش، رشك ميبرم (غبطه
ميخورم) و از خداي ايران ميخواهم كه او را همواره ياور و
راهنما باشد، و بر خامههاي خردورز و ايران خواهانهاش، گوهر
(جوهر) بيافزايد. نوشتارهاي «سياوش اوستا» به گونهيي است كه
دريافت (درك) آن را براي همهگان، آسان مينمايد. روان و
دلپسند و آموزنده است . گفتني بسيار دارد، از اينرو در تلاش
است كه از هر رويه (صفحه) از «كتابش» براي پرداختن به آنچه كه
ايرانيان بايد از تاريخ و فرهنگ سرزمين نياخاك (آباء و اجدادي)
خودبدانند. بيشترين بهره را ببرد.
خريدن، خواندن و پيشكش كردن اين تازهترين دفتر
«سياوش اوستا» - آيين اوستا و همهي نوشتارهاي او را، به گروه
ايرانيان خردگرا و همهي آنهايي كه به دنبال بازيافت شناسهي
ميهني (ملي) و تاريخي خويش هستند، سپارش (سفارش) ميكنم.
برای سفارش کتاب آئين اوستا و ديگر آثار
سياوش اوستا اينجا کليک کنيد و تو جه بفرمائيد که آنچه از آثار
سياوش اوستا را که در سايتهای اينترنتی می بينيد يک نمونه می
باشد پس برای تقويت بنيه مالی حتما آثار نويسندگان وهنرمندان
را خريداری بفرمائيد و به مجانی خواندن از روی اينترنت اکتفا
نکنيد با سپاس از مهرتان اهورامزدا نگهدارتان باد
پيام «خرم» به «سياوش»
خرم راشدي
نويسنده و سردبير نشريه فرانسه زبان
«سرزمينهاي هزار و يكشب»

من هر زمان به مفهوم اين دو كلمه ساده «سياوش » و «اوستا» فكر
ميكنم خاطراتي تاريخي برايم پيش مياورد و جهاني از زيبايي به
ذهنم ميرسد كه گوياي بسياري از رويدادهايي است كه آب و خاك و
ملت عزيز ما قرنها شاهد آن بوده است. در ميان هزاران خاطره
مسئله خون «سياوش» است كه يادآور اين نظر مشهور است، ديدي
چگونه خون ناحق پروانه شمع را مهلت نداد تا شب را سحر كند.
كلمه«اوستا» اين كتاب مقدس ما ايرانيان كتابي كه
از هزاران سال پيش سرمشق تربيت، ادب، رفتار و كردار و انديشه
ما ايرانيان شد تا جاييكه براي ايراني دروغ گفتن شرم اور و
ننگين شد.... اوستا كه بلافاصله زرتشت را بخاطر مياورد به نوبه
خود تجسم تمام زيبايي فكر و انديشه نياكان ماست چرا كه اين
رادمرد بزرگ كه هرگز ادعاي پيامبري نكرد، فكر انسانها را آزاد
گذاشت تا همانگونه كه احساي ميكنند انديشه، رفتار و كرداري
داشته باشند.
«اوستا» كه در سه جمله كوتاه و ساده ولي با مفهوم
خارقالعاده به ما يادآور ميشود كه انسان با گفتار نيك، كردار
نيك و پندار نيك ميتواند عنصري كامل و فرهيخته باشد.
نياكان ما نيازي نداشتند تا قوانيني را وضع كنند
كه در زندگي شخصي، خانوادگي و اجتماعي مردم دخالتي مستقيم
داشته باشد.
از طريق اوستا و زرتشت بود كه نياكان ما در هزاران
سال پيش آموختند كه همه ملتها و تاريخها و جوامع آزادند هر
آنچه را كه دوست دارند بپرستند.
براي برخورداري از فردائي بهتر، كافيست به دوران
فر و شكوه غرورآميز هخامنشيان فكر كنيم به دوراني كه امپراتوري
پارس از رود جيحون تا هند و از بابل تا مصر و ليبي گسترده بود
و بر اساس نوشته عهد عتيق بر 132 كشور حكمراني ميكرد به دوراني
كه ساتراپهاي پارس بر جهان حكومت ميكردند بخصوص به دوراني كه
كورش اين پيامآور صلح و عدالت همه ملتها را آزاد گذاشت و
آنهايي را كه آزاد نبودند را آزاد كرد و نخستين اعلاميه حقوق
بشر را نوشت.
اين مقدمه چيني به اين خاطر بود تا بگويم كساني كه
نام خود را شخصا انتخاب ميكنند از طريق آن نام پيامي را به دوش
ميكشند. من با آقاي حسن عباسي از طريق نوشتههايش آشنا شدم و
دهها كتاب از او خواندم اين نويسنده بزرگ و ايران دوست و
زحمتكش اين نام را از آن نظر انتخاب كرده است كه هم معرف
«اوستا» و هم «سياوش» باشد بنظر من اگر يك دهم از ملت ما
بمانند «سياوش اوستا» سنگ تمدن و تاريخ و فرهنگ پربار ما را به
سينه ميزدند ما با داشتن چنين سابقه تاريخي و عرق ملي به اين
سيه روزي نمي افتاديم و اگر اين به اصطلاح قدرتمندان كنوني
كشور اهورايي ما بجاي بكارگيري قدرت سياسي و دسني خود در راه
ويراني، ندانمكاري و مرده پرستي بمانند سياوش اوستا و ديگر
ايرانيان مسئول به آينده درخشان ايران ميانديشيدند و تمامي
استعدادهاي مثبت را در راه خدمت به ميهن و ملت شرافتمند ايران
بكار ميگرفتند، ما امروزه جزو يكي از پيشرفتهترين ملتهاي جهان
متمدن امروز ميبوديم اما هزاران افسوس!!
و در پايان اين را يادآور شوم كه براي همگان روشن است كه آفتاب
عالم تاب براي هميشه پشت ابرهاي تيره نخواهد ماند و ما
ايرانيان بزودي شاهد پراكندگي ابرهاي تيره و سرفرازي ملت ايران
و طلوع مجدد خورشيد درخشان خواهيم بود.

سخنی كوتاه دربارۀ خالق كتاب «آيين
اوستا»
داوود رمزي
(نويسنده ، شاعر و برنامهساز راديو و تلويزيون)
ژانويه 2004- لوس آنجلس
سياوش اوستا، در كتاب «آيين اوستا»، همانند رودي غران و شتابان
از لابلاي سنگها و پيچ و خمها، ميغلطد و پيش ميرود . همانند
خمي لبالب از شراب شيرين دانايي، ميجوشد و سخن ميگويد و
مينويسد و تحقيق ميكند و از نردبان خرد گستردهي خويش پاي به
بام ديروز و فردا ميگذارد. زندگي ديروز ملت ايران را از
لابهلاي كتابها، بيرون ميكشد و با قلم پربارش تفسير ميكند.
از رنجها وشاديها ، از دردها و لذتها، از افتادن
و برخاستن ، از سرفرازيها و تحقيرها، از پيروزيها و شكستها،
از افتادنها و برخاستنها، از سرفرازيها و تحقيرها، از
پيروزيها و شكستها، از جهل و خرد، از عشقها و فراقها و
سرانجام از هفت هزار سال تاريخ و فرهنگ سرزمين اجداديد،
مينويسد و فغان ميكند و بيتاب ميشود و با بالهاي گشودهي
عقاب خيال و استدلال و منطق خويش درهاي بستهي تاريخ را
ميگشايد و گرماي دلپذير آفتاب درخشان «مهر» را بدرون
اطاقكهاي نمناك و غبار گرفتهي خانهي مادري، ميگستراند.
سياوش اوستا، تيزبين و هوشمند و نكته سنج و
نقادست. نقدهايش پربار از واقع نگريها و با بيطرفي به داوري
نشستنهاست.
«سياوش» مرديست از ديار بيداريها و از «فراز»، به
زندگي گذشته و حال و آينده به ملت ايران نگريستن.
خردمند يست بي قرار و مصالحه ناپذير و سلحشور و
بيباك و سخنور و عاشق و شيدا و دلباختهي تاريخ و فرهنگ هزار
رنگ مادري!
عارفيست خجسته و سرزنده و آرام ناپذيرد و سبز،
چونان دشتهاي گيلان و مازندران.
سياوش اوستا شيفته و دلباختهي آيين كهنسال
فلسفهي بيداري «زرتشت» است. داناست چونان زنبور عسل كه از
لابهلاي برگهاي درخت پرگُلِ زمان، شيرهي مليت و معرفت خويش
را ميمكد و در درون ذهن پويا وشعور بالندهاش، عسل عشق به
فرهنگ هفت هزار سالهي كشورش را در «شانه»ي انديشههايش
ميچكاند.
او به ياري واژهها، به ياري اشعار شاعران به ياري
نوشتههاي مفسران و به ياري افسونگري قلم خويش، كتاب «آيين
اوستا» را نوشته و ماندگار ساختهست:
كتابي سرشار از پرچم هاي افراشتهي فخر به ايراني
بودن خويش.
كتاب «هفت هزار سال پيشينهي تمدن»، مجموعهايست
دلپذير و جذاب، همانند درختي بلند بالا و قطور و پرميوه و
ناميرا.
كتاب «آيين اوستا» از جمله كتابهايي ست كه گوهره
و جوهرهي شخصيت و تمدن و فرهنگ و آيين و تفكر و هويت ايرانيان
را نشان ميدهد و بايد جزو خواندنيترين كتابهاي درسي نوجوانان
قرار گيرد.
و سرانجام اينكه، سياوش اوستا، با قلم موشكاف و
جذاب و آگاه خويش، از قلمرو خرافهها و تعصبها ونابخرديها و
ولايت فقيهها، گذر كرده و به فراخناي روشنايي، آزادي و
استقلال و برافروختن مشعلهاي دانايي رسيده است.
سياوش اوستا را هزاران سال است كه میشناسم!
مسعود سپند
(نويسنده وشاعر و برنامه تلويزيوني)
سن خوزه - آمريكا

سياوش را بيشتر و پيشتر از 7000 سال است كه ميشناسم و ما پيش
از آنكه تاريخ نوشته شود آشنا بودهايم نه با او بلكه با همهي
سياوشها و كورشها و رستمها آشنا بودهام و او هم نديده مرا
ميشناخت و با هم كورش آريامنش را ميشناختيم ، تخت جمشيد را
ميشناختيم حتي ما ته خيابان مشهد را هم ميشناختيم، ما بي
آنكه يكديگر را ببينيم به زيارت پيرتوس ميرفتيم و درس
ايرانشناسي را در بارگاه او ميآموختيم ما با هم همكلاس
بودهايم و آموزگاران ما حافظ و سعدي و مولوي بودهاند ما در
ميخانهي خيام مينوشيده و با هم در كوچه باغهاي نيشابور قدم
زدهايم و ما آواي گامهاي يكديگر را ميشناسيم و حتي در
خيابانهاي غربت.
نميدانم شما تيل مشهد را بوييدهايد عطر تيل مشهد
را در شيشهي هيچ عطاري و در انديشهي هيچ گلزاري نميتوان
يافت و من و سياوش اين عطر را بوييدهايم من و سياوش و سارا و
احسان و دشتبان شهرآباد با اين بود آشنا هستيم حتي ننه ي علي
كه در شهر آباد زندگي ميكرد وقتي به خانه ي ما ميآمد چارقدش
بوي گلاب نه ببخشيد بوي تيلاب ميداد و پس از چند روز احساس
ميكرد چيزي كم دارد و نميدانست كه دلش براي بوي تيل تنگ شده.
حالا دل من و سياوش براي بوي تيل مشهد ميزند براي
دشتبان شهرآباد ميزند براي توس براي ايران ميزند براي گور
ننهي علي ميزند.
و اينجاست كه سياوش دست به قلم ميبرد و از گرو
ننه علي نقبي ميزند به توس و از آنجا به تخت جمشيد و بعد
ميرود به سراغ كتاب اوستا و تا گاتاهاي زرتشت پرواز ميكند و
خرد را در آسمان ايران باستان مييابد و انسان را و انسان
دوستي را از كلمات زرتشت ميآموزد و بعد ... جايزهي انسان
دوستي را در فرانسه به او ميدهند و اين جايزه را سياوش از
مهرباني ننه علي از شاهنامه استاد توس از درخت دوستي حافظ، از
عشق مولانا از آموزشهاي زرتشت دارد.
درود بر سياوش اوستا كه برندهي جايزهي انسان
دوستي شده است و كتابها نوشته است از جمله همين آئين اوستا كه
من سرودة من آريائيم را نيز به او پيشكش ميكنم.
من آرياييم
من – آرياييم
از نسل آفتاب
از شهد ماهتاب
از اوج قلههاي سرافراز
از قعر درههاي دل افروز
خاك وجود من
انبوهي از غبار تماميي قرنهاست
كز گرد باد حادثهها
جان گرفته
است.
گرماي دست من
از هرم دشتهاي تبآلود
مانده است.
برق نگاه من
آيين مهر را
از چشم چشمههاي صفا بخش
خوانده
است.
من آرياييم
در باغ خرد من
زرد و سياه و سرخ
همه گلهاي
هستياند
سرداشتن اگر چه كاه
نشاني ز
سروريست
اما......
در فكر و ذكر من
انسانيت .... عيار بزرگي و
برتري ست
شيرازهي كتاب دلم
عشق و زندگي ست
من دشمنم
به هرچه غلامي و بندگيست
من آرياييم
از نسل آفتاب
خورشيد نور را
در چارسوي سينهمن
......................... جار ميزند
هركس به وسع خويش
مهر از صفا و سادگيم
بار ميزند
من آرياييم
توس و خجند و كابل و شيراز و قونيه
هستند هركدام يكي جان پناه من
زرتشت با سه پند
شده قبله گاه
من
من آرياييم
قرآن من كتاب غزلهاي حافظ است
شهنامه اوج پشتوانهي فرهنگي من است
اسلام من به كعبهي دل ميبرد نماز
ايمان من به دار ان الحق در اهتزاز
من آرياييم
در هركجا ز ميهن من نام ميبرند
بي اختيار بر رخ من اشك ميرود
آرام و نرم و گرم
چون آهوان گم شده در پهنهي كوير
در اشك من هميشه شفق موج ميزند
من سالهاست..............
با اين شراب كهنهي خود خو گرفتهام
پيوند من به ميهن من ناگسستني ست............
من ...........................
آريائيم.
برای سفارش کتاب آئين اوستا و ديگر آثار
سياوش اوستا اينجا کليک کنيد و تو جه بفرمائيد که آنچه از آثار
سياوش اوستا را که در سايتهای اينترنتی می بينيد يک نمونه می
باشد پس برای تقويت بنيه مالی حتما آثار نويسندگان وهنرمندان
را خريداری بفرمائيد و به مجانی خواندن از روی اينترنت اکتفا
نکنيد با سپاس از مهرتان اهورامزدا نگهدارتان باد
خطوط نفوذی فرهنگ و تمدن ايران در جهان
استاد هوشنگ سيحون
(رئيس و استاد دانشگاه، آرشيتكت، نقاش ...
)

درباره كتاب با ارزش «آيين اوستا»، آنچه را كه من ميتوانم
اضافه كنم به فرهنگ و تمدن كهن و غني ايران مربوط ميشود به
ويژه در زمينه هنر معماري، هزاران سال پيش از اسلام ما يك
معماري درخشان و فوقالعادهاي داشتهايم چه در زمان
هخامنشيان، چه در زمان ساسانيان، معماري ما بي نظير بوده است.
مهمترين پديده معماري ساساني اينست كه اين هنر در
آن زمان بطور شكوفا و درخشان بوده است كه نه تنها در خود ايران
يك درجه و مقام والايي داشته بلكه از طريق راههاي مختلف اين
معماري به غرب و ممالك اروپايي تا اسپانيا نفوذ كرده بود.
نكته اي كه بسيار جالب است اينست كه اين معماري از
راهها و خطوط مختلفي به سراسر جهان نفوذ نموده و تاثيرات
فراواني بر تمدنهاي اروپائي نهاده است.
يكي از اين خطوط از تيسون آغاز شده است تيسفون
مركز ساسانيان آن زمان است، يعني كاخ مداين كه يكي از
پديدههاي والا و بزرگ معماري ساساني است نشانهايست كه در يك
خط نفوذي به طرف تركيه حركت ميكند و خط آناتولي را طي ميكند تا
ميرسد به قسطنطنيه يا به قول فرنگيها كنسانتينپل و در آنجا با
معماري يوناني و رومي كه در آن زمان معمول بوده است ، برخورد
ميكند معمار آنها در حال افول بوده است برخورد دو معماري
ساساني و رومي نتيجهاش اين ميشود كه معماري بيزانس بوجود
بيادي (اينها همه نظريات قطعي تاريخ نويسان بيگانه است كه به
اين حقايق اعتراف نمودهاند.) توجه بفرماييد كه اين مطلب چقدر
مهم است اين معماري بيزانس تبلورش در معبد اياصوفيه است (پس از
استقرار اسلام اين معبد در حكومت اسلامي، به مسجدي اسلامي
تبديل شد و از حالت معبد يا بازيليك بيرون آمد).
در همجوشي دو معماري رومي و ساساني نتيجهاش تمدن
بيزانس ميشود و از اينجا خط تازهاي آغاز ميشود كه به طرف غرب
در جهت خط تجاري آن زمان حركت ميكند.
اين خط تجاري منطبق ميشود روي خط راه ابريشم كه
راه ابريشم از ايران هم عبور ميكرده و بعد به طرف غرب ميرود و
درياي اژه را طي ميكند بعد ميرود به درياي آدرياتيك و از
«ونيز» سردرمياورد و از آنجا ميرود به طرف شمال اكستراشاپل
فرانسه... (جاهائيكه خود سياوش اوستا بهتر ميشناسد و اطلاع
دارد)
اين خط پيش ميرود تا ميرسد به ممالك اسكانديناوي و
حتي نواحي جنوبي بريتانياي كبير را طي ميكند و سرازير ميشود به
طرف اسپانيا كه در اين خط سير معابد، بازيليكها و آثار بسيار
مفصلي بوجود ميايد كه از جمله در راون ايتاليا ما آثار ساساني
را ميبينيم و خلاصه آخر خط اسپانيا است.
اين يك خط نفوذي را يكي از بزرگان تاريخ نويس
فرانسه بنام «شوازي» بسيار زيبا ترسيم كرده است آنگاه كه كتاب
شوازي را در كتابخانه پيدا كرديد مشاهده خواهيد فرمود كه عينا
صحبتهاي من در آنجا ذكر شده و بخصوص كه نقشه اروپا و اين خطوط
نفوذي را هم كشيده كه از تيسفون چگونه به اسپانيا ميرود.
و اما خط دوم بجاي غرب به طرف شمال ميرود.
ارمنستان و نواحي افغانستان را طي ميكند و از سواحل شمالي
درياي سياه و از نواحي جنوبي روسيه به طرف روماني حركت ميكند
تا ميپيوندد به خط اولي و همان حركت را ادامه ميدهد تا ميرسد
به اسپانيا.
خط سوم نفوذي تمدن و معماري ايران در جهان، برعكس
ميرود به طرف جنوب، سواحل شمالي آفريقا و سواحل جنوبي
مديترانه، از اينجا تمام خط ساحلي شمال آفريقا را طي ميكند تا
ميرسد به موازات جزيزه سيسيل، در آنجا دو خط ميشود يكي سيسيل و
نواحي «كلابر» را در ايتاليا طي ميكند و خود را به همان خطوط
اول و دوم ميرساند و شعبه دوم حركت خود را ادامه ميدهد تا
ميرسد به تنگه جبل الطارق و از آنجا سربالا به طرف اسپانيا
ميرود...
اينها سه خط نفوذي است ... اينك توجه داريد كه ما
چه تاثير بزرگ و با ارزشي در تاريخ مدون معماري و هنر جهان (
قبل از اسلام) داشتهايم .... تاثير با شكوه و بجاي ماندني ...
نكته دوم اينكه اگر نگاهمان را به مسئله ديگري بجز
معماري و شهرسازي ايراني متوجه كنيم و بخواهيم با انديشه و
دانش آن زمان بپردازيم ميبينيم كه ما دانشهاي مختلفي
داشتهايم.
ما يك مركز علمي فوقالعاده بينظيري در زمان
انوشيروان در خوزستان داشتهايم بنام دانشگاه يا مركز علمي
جنديشاپور كه نه تنها دانشمندان و دانشجويان ايراني به آنجا
ميرفتند و دانش مياندوختند، بلكه از جاهاي ديگر دنيا حتي از
يونان و سراسر جهان به اين مركز ميرفتند و آنجا يك مركز بزرگ
علمي و آموزشي بود، بيمارستانهاي مختلف آنجا تاسيس شد و
دانشمندان بسياري در آنجا فعاليت داشتند و آموزشهاي پزشكي
فوقالعاده پيشرفتهاي را در آنجا تدريس مينمودند....
بنابراين ما بايد افتخار كنيم كه چنين گذشته
درخشاني داشتهايم. از نظر دانش و علم ما واقعا يك ابرقدرت
بوديم، ابرقدرتي كه پا به پاي ابرقدرت ديگر يعني يونان حركت
ميكرديم و اين خيلي جالب است ... ولي با كمال تاسف چنين
پشتوانه و گذشتهاي را از دست داديم تا كار به امروز ميكشد كه
كشور ما كه بايد چنين عزت و آبروئي را براي خود حفظ ميكرد.
امروزه در ردههاي خيلي پايينتر قرار گرفته است....
و اما در رابطه با نسل نو و جوان امروز ما!
من اصلاً نميخواهم وارد سياست بشوم، از نظر علمي
وفرهنگي عرض ميكنم كه وقتي ما در كل جهان نگاه ميكنيم در همين
آمريكا يا در فرانسه ميبينيم كه اصلا جوانان ايراني از نظر
فراگيري و آمادگي و پيشرفتهاي علمي در راس هستند. ما در ميان
ملل ديگر جهان افراد بسيار كمي را ميبينيم كه مثل ايرانيها
اينقدر باهوش باشند و اينقدر بتوانند مسائل علمي را درك كنند و
بشكافند و نوپردازي كنند...
آنچه را كه امروز ميتوانيم به نسل جوان و فرهيخته
ايران توصيه كنم اين است كه از اينهمه دستاوردها و موقعيتهاي
ويژه بايد استفاده شود و در جهت بزرگي و عظمت و فر ايران
خودمان كار بشود..
شوربختانه خيلي اتفاق ميافتد كه جوانان ما جذب
ممالك مغرب زمين ميشوند و حيف! من دلم ميخواهد اين دانشي را كه
فرزندان ما بدست مياورند در خدمت خودمان قرار بدهند، توجه
بفرمائيد كه در خيلي از كشورها شاگردان اول و نخبه دانشگاهها،
ايراني هستند. اينها را اگر به نفع مملكت خودمان استفاده بكنيم
چقدر جالب ميشود. هم اكنون هم ميهنان ما طراحان بزرگ فضانوردي
و سفر به مريخ و ماه هستند، (مثل دكتر فيروز نادريها در ناسا
كه مدير پروژه ارسال روبو به كره مريخ ميباشد.) اينها نتيجه
فراست و هوش خيلي فوقالعاده ما ايرانيهاست و جاي تاسف است كه
اين در خدمت ممالك غيرايراني قرار بگيرد. خيلي خوب ميشد اگر ما
ايرانيها ميتوانستيم از اين فرصت استفاده بكنيم و دومرتبه دانش
خود را بالا ببريم و به آنجايي برسيم كه پيش از اسلام بوديم.
پيام من براي ايرانيها اينست كه اين دانشهاي فراگير و
فوقالعادهاي را كه در سراسر جهان كسب ميكنند در اختيار مردم
و سرزمين خودشان قرار بدهند در خدمت كشور عزيزمان ايران، كه
واقعاً براي من مقدس است.
من به همه توصيه ميكنم كه كتابهاي با ارزشي چون «آيين اوستا»
را بيشتر و عميقتر مطالعه
كنند.
به بهانه چاپ تازه آئين اوستا
پرويز صياد
(نويسنده، كارگردان و بازيگر سينما و تئاتر)
ژانويه 2004 - برنامه تلويزيون شبكه پارس – آمريكا

اين روزها شانس به ما ايرانيها روي آورده است و پس از جايزه
نوبل براي خانم شيرين عبادي و نامزدي خانم شهره آغداشلو براي
اسكار اينك آقاي حسن عباسي كه با اسم مستعارشان «سياوش اوستا»
حتما آشنا هستيد «لوحه طلايي» جايزه بزرگ گراندپري اومانيتر دو
فرانس يا جايزه بزرگ انسان دوستي فرانسه را دريافت كرده است.
من از اين خبر بسيار خوشحال شدم و وقتي تلفني با
او صحبت كردم تا به او تبريك بگويم فورا به من يادآوري كرد كه
قبل از هرچيز بايد به تو بگويم كه اين جايزه از يكصد و دوازده
سال پيش توسط استادان دانشگاه سوربن در فرانسه پايه گذاري شده
و به هيچوجه جنبه دولتي و سياسي ندارد، مثل اينكه «سياوش
اوستا» حساسيت خاصي دارد به جوايزي كه فكر ميكند حتما پشتش
بايد نيروهاي سياسي و دولتي دستي داشته باشد.
به هر تقدير در گزارشها و روي سايتهاي خبري متعدد
راجع به جايزه انسان دوستي كه به «سياوش اوستا» داده شده است
مطالبي هست كه از ابداعات و كارهاي فراواني كه «سياوش اوستا»
در كشور ميزبانش انجام داده است و ما خبر نداشتهايم، آگاه
ميشويم.
....... به هر حال كار عمدهاي كه به نظر من
«سياوش اوستا» از مبتكران آن است اين سالنامه آريايي ميترايي
است.
من شخصا پيش از اقدام سياوش اوستا، به ياد ندارم
كه سالنامه هفت هزار ساله آريايي ميترايي وجود داشته باشد و هر
سال نيز در سراسر جهان منتشر بشود.
اين تقويم مبتني به اسناد و مداركي است كه نشان
ميدهد پيشينه تاريخي ما و سال نگاري ما به 7026 سال پيش
برميگردد و نام اين تاريخ آريايي ميترايي است.
البته تا آنجا كه من بياد دارم آقاي عباسي اسناد و
مداركي را در مقالات و كتابهاي خودشان طي مباحث مختلفي مطرح
كرده و نوشتهاند و جا دارد وقتيكه هرسال درسراسر جهان اين
سالنامه كه كار ارزندهاي هم هست، پخش ميشود لااقل بطور خلاصه
براي ايرانيان اسناد و مداركي را كه وجود چنين سالنگاري را
تاييد ميكند در ابتداي آن بخصوص براي كسانيكه براي اولين بار
اين تقويم را ميبينيد نقل كنند.
به هرحال«سياوش اوستا» پيش از شصت جلد كتاب نوشته
است كه با بعضي از آنها بخصوص ايرانيها خيلي آشنا هستند و اين
كتابها از پرفروشترين كتابهايي است كه به زبان فارسي در خارج
از كشور منتشر شده است.
از جمله كتابهاي جالب و خواندني «سياوش اوستا» در
معرفي فرهنگ و تمدن 7000 ساله ايران ميتوان : از ميترا تا
محمد، دينداري و خردگرايي، قرآن سرودهاي به سبك پارسي و
همچنين آيين اوستا نام برد كه اين كتاب آخر (آيين اوستا) به
چاپ چندم رسيده است و آنچه در دست داريد تازهترين چاپ آن است.
برای سفارش کتاب آئين اوستا و ديگر آثار
سياوش اوستا اينجا کليک کنيد و تو جه بفرمائيد که آنچه از آثار
سياوش اوستا را که در سايتهای اينترنتی می بينيد يک نمونه می
باشد پس برای تقويت بنيه مالی حتما آثار نويسندگان وهنرمندان
را خريداری بفرمائيد و به مجانی خواندن از روی اينترنت اکتفا
نکنيد با سپاس از مهرتان اهورامزدا نگهدارتان باد
آئين اوستا یک دائرهالمعارف است
امان منطقي
(نويسنده ، شاعر و كارگردان سينما)
آقاي حسن عباسي (سياوش اوستاي كنوني)، از من خواستهاند
مقدمهاي همراه اظهارنظر خود بر كتاب ( آئين اوستا) بنويسم. با
اينكه به هيچ وجه خود را نسبت به اظهار نظر بر آثار ديگران
ذيصلاح نميدانم. چه ميتوانم، كرد كه سخت گوشي ايشان سرانجام
مرا وادار بكاري كرد، كه همواره از آن گريزان بودهام.
كتاب آيين اوستاي آقاي «اوستا» «در حقيقت يك جزوه بود كه سالها
پيش منتشر شده، و در همان زمان بوسيلهي ايشان به من اهداء شد.
آنچه به ياد دارم اين است كه، مطالب آن جزوه بسيار فشرده و
متراكم بود و زمينههاي وسيعي را در بر ميگرفت. علاوه بر آن
نويسنده از متن موضوع عنوان جزوه «آئين اوستا» خارج شده و
بسياري موارد تاريخي ديگر را پيش كشيده بودند. آنهم موضوعاتي
بسيار مهم.
اين جزوه شباهت به دايره المعارفي داشت، كه در آن بطور اختصار
بر مفاد تاريخهاي متداول نوشته شده بود از آنجا كه آن جزوه
گنجايش ارائهي اسناد و مدارك لازم را نداشت، اينطور به نظر
ميرسيد كه مقداري از مطالب مندرجه، از كشفيات شخصي آقاي (سياوش
اوستا) ميباشد.
فرصت «فرس ماژري چهل و هشت ساعته» كه جهت اظهار نظر برايم
تعيين كرده بودند، كار را دشوار تر ميساخت . نگارنده هرچه در
ميان كتابها جستجو كردم جزوهي «آئين اوستاي اهدائي» را براي
بازخواني نيافتم، و چون آقاي اوستا گفته بودند، چاپ سوم كتاب
مزبور تمام شده و فقط مقدمهاي آن باقي مانده است، ناچار در
ساعت مقرر «آخر شب يكشنبه نهم ماه فوريه سال 2004» مطلب زير را
با توجه به آنچه كه از متن جزوه به ياد داشتم در مهلت مقرر
تهيه نمودم.
در جواب تلفن شبانهي آقاي اوستا كه درخواست ارسال
مقدمه را نمودند اظهار داشتم.
-
متاسفانه مقدمه، نسبت به تعداد صفحات
جزوه طولاني شده و ديگر فرصت تعويض و تلخيص آنرا ندارم.
ايشان با خوشحالي گفتند:
-
خيلي هم بهتر شد، زيرا چاپ سوم تاريخ
اوستا به سيصد صفحه رسيده است!!
بنا بر اين اظهار نظر مخلص بشرح زير، مربوط به همان جزوهي
قبلي است و محفوظات چندسال قبل يعني از همان مطالعهي چاپ اول
است!! و من هنوز چاپ سوم سيصد صفحه اي را، حتي رويت نكردهام.
چنانچه خوانندگان عزيز چاپ اول آنرا در اختيار دارند بهتر است
مطالب زير را به آن الصاق فرمايند.
***
در سالهاي اخير جنبشي شايستهي ستايش، در ميان
دانشمندان جوان ايراني خصوصا در داخل كشور، بوجود آمده است.
هدف از اين رستاخيز ملي، مبارزه با تحريفات فرهنگي و تاريخي
ايران كهن است كه بوسيلهي مورخين غربي در تواريخ گذشته، اعمال
شده است. اين دانشمندان آثار ارزشمندي را براي آگاهي هموطنان
به رشتهي تحرير در آوردهاند.
مهمترين نكتهاي كه در اين نشريات جلب نظر ميكند، احساسات ميهن
دوستي و عشق به ايران است كه در لابلاي جملات نوشته شده در
كتابها به چشم ميخورد.
آقاي «سياوش اوستا» هم همين راه را پيموده و ميپيمايند، توفيق
ايشان را آرزو ميكنم. البته بعضي از گرايشهاي مكتبي و سياسي
كه مورد طرح قرار گرفته ميتواند بعنوان عقايد شخصي ايشان محسوب
گردد.
به گواهي تاريخ، «ايرانيان»، هرگاه در شرايطي قرار گرفتهاند،
كه روند فرهنگي و سياسي در كشورشان دچار تحويلي ناخواسته شده و
امكان مبارزه مستقيم با فرهنگ تحميلي را نداشتهاند با يك پرش
بلند به تاريخ كهن خود ميپيوندند. دوباره نام زرتشت و كوروش و
داريوش بر زبانها جاري ميگردد، شكل قره و هره و نقشهي ايران
زينت لباسها ميشود، افتخارات دوران گذشته پيش كشيده شده، اشعار
شاهنامهي فردوسي زمزمه ميشود و سخن از «خرد» و خردگرائي به
ميان ميآيد. نامهاي كودكان با استفاده از شخصيتهاي اساطيري
انتخاب ميگردد و حتي نام شركتها و موسسات تجاري و شخصي رنگ
ملي ميگيرد.
به گواهي تاريخ ايرانيان در مقابل هر نوع شكست نظامي و تهاجمي
فرهنگي، با شهامت وپافشاري به مقابله برخاسته و زندگي تازهاي
را با شكوفائي و درخشندگي بيشتري آغاز نمودهاند. معني اين
خيزش فرهنگي و ميهني، مقاومت در برابر خطري است كه مليت ايراني
را تهديد ميكند.
با تجربه تحليل تاريخ (ده هزار سالهي) كشورمان به نكاتي جالب
برخورد ميكنيم كه راز ديرپائي و جاودانگي ايران را روشن
ميسازد. اكنون با يك بررسي كوتاه و متناسب با ظرفيت اين كتاب
به شرح دلائل اين «پيوند ايرانيان» با دوران كهن خود اشاراتي
ميكنم.
كشور ما (ايران) با سابقهي فرهنگي بسيار كهن، داراي چهار
دورهي مشخص و جداگانهي تاريخي به شرح زير است:
دوري اول تاريخ ايران از دوازده هزار، تا هفتهزار سال پيش
دورهي اول، كه در كتب باستاني ايران مانند (اوستا
– بن دَهش – گزيدههاي زاد اسپرم – مينوي خرد و روايات پهلوي و
ساير متون پهلوي)، آمده و خلقت جهان، در دوازده هزار سال پيش،
و نخستين آدم و شاه ايران «كيومرس» متعلق به ده هزار سال قبل
ذكر شده است و قديمي ترين جغرافياي تاريخي و اساطيري جهان
محسوب ميشود، كه تاكنون كشف گرديده و به زبانهاي مختلف مورد
ترجمه قرار گرفته است.
كتيبه ها و آثار كشف شده در دهههاي اخير مويد
مفاد اين آثار گرانبها ميباشد. در اين آثار، جغرافيا و تاريخ
جهان از آغاز خلقت عالم، بوسيلهي (اورمزد – هرمز) شرح داده
ميشود و مهم اينجاست كه در كليه كتب مذهبي اديان بزرگ «اوستا –
توراه – كتاب مقدس و بالاخره قرآن) موارد تاريخ اساطيري اين
آثار، با تفاوتي بسيار اندك عينا نقل شده است.
ماجراي طوفان نوح – بهشت و دوزخ – اسكندر
ذوالقرنين و عبور از ظلمات در جستجوي آب حيات و زندگي جاويدان
عينا در آثار كهن ايران ذكر شده و فقط نام قهرمانان اين حوادث
تغيير يافته.
در آن دوران بسيار دور، تاريخ زمانهاي كهن را به
(هزارهها) تقسيم كرده و هر هزاره را سرآغاز يك تحول عظيم در
سراسر عالم محسوب داشتهاند. در ضمن هر هزاره را با نام مشخصي
نام گذاري نمودهاند. در اين تقسيم بندي اشاره ميشود كه:
-
«... در هزارهي هفتم اهريمن بر زمين تاخت و زمين به هفت پاره
بگسست و هرپاره را اقليمي خواندند كه در پهلوي «كشور» خوانده
ميشود، پارهاي كه به اندازهي همهي شش پارهي ديگر بود در
ميان، و شش پارهي ديگر در پيرامون آن قرار
گرفت................................ پارهي بزرگ ميانه را
(خونيرث)1 و (ايرانشهر) نام نهادند...... از «مَشي»
و «مَشيانه» نخستين زن و مرد جهان و نژادهاي گوناگون و
گونههاي مختلف آدمي پديد آمد كه شش نژاد و گونه از آنها در
«خوني رس – ايرانشهر» ساكن شدند....»
منظور از اين اشارهي تاريخي ذكر اين موضوع بسيار مهم است كه
نام «ايران» و «ايرانشهر» حداقل بيش از ده هزار سال سابقهي
تاريخي دارد. «اين نكته را همين جا داشته باشيد تا درباره آن
گفتگو شود»
بنا بر اين نخستين دورهي تاريخ ايران شامل اين دوران يعني از
هزارهي اول «دوازده هزار سال پيش تا هفت هزار سال قبل ميلاد
مهر يا ميترا» ميشود.
در اين دوران سراسر خاك اروپا هنوز در زير تودههاي عظيمي از
يخ مدفون بوده و نژادهاي آدمي فقط در «خوني رس – ايرانشهر»
زندگي ميكردهاند. نامهاي شش كشور كه در پيرامون «ايرانشهر»
قرار داشته به شرح زير ثبت شده، و شاهان پيشدادي و كياني بر آن
«هفت كشور» داوري ميكردهاند. تاريخ به وجود آمدن اين كشورها
در كتاب مجمل التواريخ و القصص چنين آمده است:
«هفت كشور نهادهاند آباد عالم را، وزمين ايران در ميان و
ديگرها پيرامون آن پري سان.... نخستين كشور هندوان است – دوم
كشور تازيان است – سوم كشور بربريان است – چهارم ايران شهر است
– پنجم كشور روموسقلاب – ششم كشور خزر و ترك و هفتم چين و تبت.
حد زمين ايران كه ميان جهان است از ميان رود بلخ است، از كنار
جيحون تا آذرآبادگان و ارمنيه تا به قادسيه و فرات و بحريمن، و
درياي پارس و مكران تا به كابل و طخارستان و طبرستان و اين
سرهي زمين ايت و گزيدهتر.
در اوستا نام اين هفت كشور بشرح زير آمده است:
ارزهي
Arzahi
«در آثار پهلوي بجاي ارزهي، ارزه نوشته شده و اين بخاطر لهجه
هنديان ميباشد كه در پايان اغلب واژهها پسوند «هي» را اضافه
ميكنند»
خونيرث «خوني رس»
Khvanirath
سَوَهي
Savahi
«در آثار پهلوي نوشته شده، اسوه»
فرد ذفشو
Faradazafshu
ونيري ارشتي
Veiryarshti
ويد ذفشو
Vidazafshu
و نور و جرشتي
Vourudjareshti
همچنين در فرگرد بيست و نهم «بن دهش» از هفت كشور نام برده شده
و اضافه گرديده كه در هر يك از يك كشروها داراي يك «رَد»2
بودهاند و اسامي اين ردان قيد گرديده . در اين اسناد
تاكيد شده كه «رد» كشور خوني رس، يا ايرانشهر «زرتشت» بوده
است.
از آنجا كه اين مطالب كه در «بن دهش
Bon
Daahesh»
آمده است و معني نام اين كتاب بسيار كهن «بنياد بخشش و عطاي»
اورمزد ميباشد و زمان اين رويدادها مربوط به آغاز آفرينش عالم
است، معلوم ميشود كه نام و آئين زرتشت سابقهاي بسيار قديميتر
از «شت اشو زرتشت» پيامبر بزرگ ايران و «فرزند دغدو» دارد كه
زرتشتيان عالم زاد روز آن بزرگوار را «خرداد روز» فروردين ماه
يزدگرد باستاني «نه يزدگرد ساساني» اول هزارهي دهم و برابر با
هزار و هفتصد وشصت سال قبل از ميلاد حضرت عيسي ميدانند.3
دراين دوران اول، پيشداديان و كيانيان بر «ايران زمين» و هفت
كشور ، پادشاه بودهاند و كيومرس نخستين پادشاه ميباشد.
در اوستا از كيومرس به عنوان نخستين بشر و نخستين پادشاه ياد
شده است:
«..... فروهر كيومرس پاك را ميستائيم.... «نخستين كسي كه به
گفتار و آموزشهاي اهورامزدا گوش فرا داد، از او خانوادهي
كشورهاي آريا «ايران» و نژاد آريا بوجود آمد.
فردوسي بزرگ در شاهنامه از كيومرس چنين ياد ميكند:
كيومرس شد بر جهان كدخداي نخستين
به كوه اندرون ساخت جاي
سرتخت و بختش برآمد زكوه پلنگينه
پوشيد خود با گروه
از او اندر آمد همي پرورش كه
پوشيدني نه بد، و نه خورش
حكيم توس در اين ابيات اشاره ميفرمايد كه:
(كيومرس، غارنشيني را آغاز كرده و لباس او و يارانش از پوست
پلنگ بوده و قبل از او آدميان لباسي بر تن نداشته و شيوهي
تهيه غذا را نميدانستهاند.4
دورهي دوم تاريخ ايران از هفتهزار تا دوهزار و پانصد سال پيش
آثار كهن تاريخ ايران در يورش وحشيانهي اسكندر
گجسته بسرقت رفته، و نسخه هاني از آن به يونان فرستاده شده و
بوسيله مترجمين يوناني «كه تمدن و دانش را طي دويست سال گذشته
از ايرانيان آموخته بودند» ترجمه شده است.
متاسفانه اين مترجمين به علت ناآشنائي به علوم
مختلف در آنزمان نتوانستهاند اين آثار را به درستي ترجمه
كنند. در اين برگردانهاي ناشيانه نه تنها اصول و بنياد علوم
مختلف از ميان رفته بلكه شيوهي عددنويسي «هندسي» ايرانيان را
نتوانستهاند بياموزند.
عددنويسي هندسي كه بار ديگر، بوسيلهي دانشمند
بزرگ ايراني «خورزمي» سيسال قبل از درگذشتش كشف شد. (سال سيصد
و پنجاه و هفت قمري برابر با سيصد و چهل و شش شمسي و نهصد و
شصت و نه ميلادي)، متاسفانه بوسيلهي مورخين غرض ورز غربي كه
همواره از به ميان آوردن نام «ايران» در هراسند،5
بعلت تشابه تحرير با رسم الخط فارسي در ميان دو واژهي «هندسي
و هندي» در تمام كتب خارجي «عدد نويسي هندي» نوشته شده در
حاليكه در آثار هنديان تا چهار قرن پيش، شيوه عددنويسي بصورت
اشكال بوده و عددنويسي هندسي از قرن شانزدهم ميلادي در
هندوستان آنهم از طريق هنرمندان ايراني متداول شده است.
ايرانيان از دوران به قدرت رسيدن قوم سومري در
ايران، با دو نوع عددنويسي آشناي كامل داشتهاند. نوع اول
بصورت دهگاني براي تمام محاسبات در امور جاري كشور و نوع دوم
عدد نويسي ششگاني براي محاسبات علوم وجومي.
لازم به يادآوري است كه در آن دوران پيشرفتهاي
حيرت انگيزي در ايران زمين در امور نجومي شده بوده. آنها سال
شمسي را سيصد و شصت و پنج روز، با محاسبهي سالهاي كبيسه تعيين
كرده بودهاند و علاوه بر آن هر سال را دوازده ماه و هر روز را
بيست و چهار ساعت، هر ساعت را به شصت دقيقه و دقيقه را به شصت
ثانيه و هر ثانيه را به شصت واحد يك شصتم ثانيه، تقسيم كرده
بودهاند. ضمناً فرمولي براي تبديل اين دو شيوه عددنويسي به
يكديگر وجود داشته كه اخيراً اين فورمول كشف شده است.
عددنويسي فارسي هندسي را «لئونارد و داوينچي» در
سال هزار و دويست ميلادي از مسلمانان اسپانيائي ميآموزد و
موفق به تبديل آن به حروف لاتين ميگردد، ولي كليساي رم اين نوع
عدد نويسي را كفر و الحاد اعلام داشته و ترويج آن ممنوع
ميگردد!!
سخن از حملهي اسكندر و به تاراج رفتن كتابهاي
بيشمار علمي، طبي، رياضي و نجومي و ساير علوم، از جمله آئين
سخنوري، كشور داري «شعر ، موسيقي و ..... نزد ايرانيان بود.
خوشبختانه در كشفياتي كه در نيم قرن گذشته بوسيلهي كاشفين
آمريكائي در تپهي سيلك كاشان و فيروزآباد فارس و تل دزفول
صورت گرفت ، بسياري از اسرار نهان شده از پردهي اسرار خارج
شده است تا آنجا كه «لوئي گارنه» محقق فرانسوي در كتاب خود
مينويسد:
-
«يونانيان حداقل دوهزار سال تاريخ علوم
را به عقب كشيدند.»6
غارت آثار علمي و كتاب سوزاندن اسكندر و اختفاي حقيقت در دوران
حكومت سلوكيدها و حتي اشكانيان ادامه داشته است.
پس از ترجمهي آثار مكتوب ايراني به زبان يوناني
اصل كتابها در «دژنبشت» مخفي ميماند. ولي پس از تسخير يونان
بوسيلهي روميان اين كتب بدست فاتحين رومي ميافتد ولي باز هم
از افشاي اين راز جلوگيري به عمل ميآيد.
در دوران پادشاهي بلاش اول (54
تا
78
ميلادي) به جمع آوري «اوستا» اقدام شد، و در زمان اردشير
بابكان بنيان گذار سلسلهي ساساني در ايران (222 تا 240
ميلادي) با مرمت و اصلاح و ياري تنسرTansar
هيربد هيربدان به پايان رسيد.
دربارهي كتاب اوستاي باستاني و ساير كتب علمي و
تاريخي ايران در كتاب «زين الاخبار» كه در زمان سلطنت
عبدالرشيد پسر مسعود غزنوي، بوسيلهي ابوسعيدعبدالحي بن الضحاك
بن محمود يزدگردي نوشته شده چنين آمده است:
«..... سكندر ابن فيلقوس7 پادشاهي
بگرفت و از ايرانيان بسيار بكشت و جايهايشان را ويران كرد و
حصارهاي ايشان كند و خراب كرد، علمهاي 8 ايشان كه
مرا ايشان را هاربدان 9 خوانند همه را بكشت و
كتابها كه اندر دين مغان زرتشتي بود همه بسوخت و آنچه در طب و
نجوم و حساب و ديگر علمها بود، فرمود تا آنهمه را ترجمه كردند
و به روم فرستاد و همه گنجهاي ملوك ايران را برداشت . آنچه حمل
توانست كرد، حمل كرد و به روم فرستاد و آنچه نتوانست هم به
ايرانشهر، اندر زمينهاي بيابان و كوهها و جايهاي محكم دفن
كرد و گنجها ساخت و طلسمها كرد، كه كس را دست بدان نرسد و به
استخر رفت و آنجا مردم بسيار گرد آمده بودند از روزگار هماي
بنت بهمن و جائي بو دكه آنرا دژ نبشت گفتندي يعني دارالكتب
اندروي بسيار كتاب ود از علم دين زرتشتي و فلسفه و حساب و
هندسه و هر علمي. اسكندر بفرمود تا آنهمه ترجمه كردند و بروم
فرستاد و فرمود به مقدونيها بنيادند و آن مجهولان مانده بود
اندر زاويههاي ولايت ............. (ص 17)
«................. شاپوربن اردشير10
............. قصد قسطنطنيه كرد و چون اهل آن ناحيت بشنيدند
كسان اندر ميان كردند و با وي صلح كردند و گزيد11
بر ايشان نهاد.
و كتابها كه اسكندر به روم برد و ترجمه كرد، آنهمه
كتابها را قسطنتين12 ملك بر ستوران بار كرد و به
نزديك شاپور فرستاد بر وجه هديه .....(ص 22)13
متاسفان اين كتابها كه در كتابخانهي بزرگ دانشگاه
گندي شاپور، به اضافهي هزاران كتاب ديگر موجود بود در زمان
سلطهي اعراب همه سوزانده شد و بار ديگر تاريخ ايران كهن و
ساير علوم ايرانيان از ميان رفت.
متاسفانه جنون وحشيانهي سوزاندن كتابخانهها،
بزرگترين مصيبت براي عالم بشريت، خصوصا بوده است و پس از
اعراب هم مغولان و ساير ديوانگان صاحب قدرت، بارها به سوزاندن
كتابخانهها و كتب ايراني اقدام نمودهاند.
همانطور كه اشاره شد كشفيات نيم قرن گذشته پرده از
اسرار تاريخي ايران برداشت وآثار بجاي مانده از ايرانيان در
مناطق شاخ شمالي خليج فارس تا اعماق دشتهاي ميان رودان ( بين
النهرين كنوني) و مناطق شوش و دامنههاي كوههاي زاگرس (زاج رس
= زاغ رس ، به معني خاك رس سفيد و زرد ميباشد) كه متعلق به
هفتهزار و پانصد سال پيش بوده ، تاريخ اين دروهي ايران را
روشن ساخت.
با بررسي حوادث مهم اين دوره متوجه ميشويم، مردم
ايران طي قرنهاي متمادي حوادث تلخ و شيرين زيادي را تجربه
كردهاند. فتوحات سرداران بزرگ در اين سرزمينها، همچون اقوام
آريائي، كلداني، سومري، آكدي، بابلي، آسوري ، ايلامي و گسترش
دامنهي جهان گشائي آنان انگيزههاي مهر ورزانه و انسان
دوستانه، بويژه در آئينهاي زرواني و مهرستاني «ميترائيسم» و
از سوي ديگر و متعاقب آن پيروزيها و شكستهاي دين گرايان زياده
رو، موجب جنبشهاي ثمر بخشي در ايران زمين گرديده، كه نمونهي
درخشاني از آن «ستل معروف حمورابي» متعلق به چهل و دو قرن
گذشته است كه در «شوش» كشف شده، قوانين حمورابي آنچنان قانون
گرايانه و بشر دوستانه است كه بعضي از مواد آزادي بخش آن هنوز
در بسياري از كشورهاي مشرق زمين و بعضي از كشورهاي غربي مورد
اجرا قرار نگرفته است.14
جدال اخير و شر در ميان رودان «بين النهرين»
همچنان تداوم مييابد و منجر به ظهور شت اشو زرتشت در دو قرن
پس از حمورابي ميگردد15 و بالاخره نماد راستين
افكار زرتشت با ظهور كورش بزرگ عالمگير ميشود و سرفصل تازهاي
در تاريخ جهان گشوده ميگردد.
دورهي سوم تاريخ ايران از دوهزار و پانصد سال پيش تاكنون
با ظهور كوروش بزرگ (584 تا 530 قبل از ميلاد)
دگرگونيهاي بسيار مهمي در تاريخ جهان بوقوع پيوست. در آنزمان
تمام قارهي آسيا كه «قارهي جعلي اروپا!!) هم جزو همين قاره
محسوب ميگردد16 جزو قلمرو ايران بوده است (از جمله
تمام جزاير و شبه جزاير درياي اژه «بحرالجزاير» و سرزمينهائي
كه دويست و پنجاه و دو سال پس از كوروش بزرگ، براي اولين بار
در تاريخ براي بخشي از آن كه تحت تسلط فيليپ دوم «پدر فرضي
اسكندر» درآمد، نام (يونان به آن مناق داده شده.17
پس از درگذشت طبيعي كوروش بزرگ 18 خبر
اين حادثه مخفي ميماند و تامدتي، هيچگونه بينظمي در امور كشور
و همچنين وضعيت نيروهاي رزمي پيش نميآيد، «كمبوجيه پسر كوروش»
به ايران باز ميگردد و «برديا، برادر بزرگتر او» امور مملكت
را در دست داشته است.
سه سال بعد كامبوجيه مصر را تسخير ميكند ولي
حوادثي كه پس از آن روي ميدهد و منجر به انتخاب داريوش كبير
«از سوي انجمن مهستان» براي سرو سامان دادن به وضع جهان در آن
روزگار ميشود، خود به بحث فراوان نياز دارد، زيرا حقايق زيادي
دراين باره در پردهي ابهام باقي مانده است.
از آنجا كه مورخين غربي قصد پنهان كاري در تاريخ
ايران را داشتهاند بسياري از حوادث واقعي در اين دو هزار و
پانصد سال مورد ترديد است و به همين مناسبت بين مورخين غربي در
طول زمان اختلاف نظرهائي وجود داشته كه هنوز هم ادامه دارد.
سخت كوشي مورخين غربي از زمان فتنهي اسكندر گجسته
تا قرن حاضر آنچنان مصرانه تداوم يافته كه تاريخ دوران
«هخامنشيان، سلوكيدها، و اشكانيان» دوهزار و سيصد سال براي ابن
مقفع و محمدبن جهم برمكي و زاويه پسرشاهويه و در ساير كتابهائي
كه در مورد ملوك عجم، نوشته شده، نامي از پادشاهان اين
سلسلهها به ميان نميآيد و بالطبع در شاهنامهي ابوالمحمد
بلخي، شاهنامه ابوعلي بلخي، شاهنامه ابومنصور محمد ابن
عبدالرزاق، شاهنامه منظوم مسعودي مروزي، شاهنامه منظوم دقيقي و
تمام شاهنامههاي «منثور و منظوم» كه قبل از فردوسي توسي تهيه
شده، نامي از اين سه سلسلهي بزرگ در ايران برده نشده و تمام
شاهنامه نويسان، تاريخ ايران را از پادشاهي «كيومرس» آغاز كرده
و به پادشاه زمان خود ختم نمودهآند.
در شاهنامهي فردوسي كه از تمام شاهنامهها
دقيقتر و «حكيمانهتر» به نظم در آمده از سلسلههاي هخامنشي و
سلوكي 19 نامي برده نشده است. فردوسي تنها از
اشكانيان در بيست بيت ياد كرده و نام ميبرد و همين بيست بيت
نشان ميدهد كه حكيم توس با تاريخ اين سلسله آشنائي كامل داشته
و بدون ترديد به دليل توافقات سياسي سلطان محمود غزنوي با
خلفاي عباسي كه از تمام نهضتهاي انقلابي ايران به نوعي
پشتيباني و حمايت ميكرده و از نفاق و تفرقه افكني در ميان آنان
سوء استفاده مينمودهاند!، فردوسي احتمالاً از ذكر اين وقايع
چشمپوشي كرده است.
«نگارنده تحقيقات بسياري در اين زمينه كرده است و
احتمال تغيير دادن اشعار شاهنامه بوسيلهي آن حماسه سراي بزرگ
وجود دارد. چنانچه عمري باقي باشد نسبت به چاپ آن اقدام خواهد
نمود.»
فردوسي توسي تاريخ ايران را از پادشاهي كيومرس
شروع كرده و به «دارا» پسر «داراب» ختم ميكند، ولي قبل از شرح
كوتاه پادشاهي «دارا»، از پدرش «داراب» ميگويد كه با «روشنك» =
«ركسانا» دختر «فيلقوس رومي» ازدواج كرده و روشنك باردار شده و
«اسكندر» در روم متولد ميگردد. به اين ترتيب، اسكندر از نسل
اسفنديار پسر گشتاسب و ايراني قلمداد ميگردد. سپس در شاهنامه
تبديل به اسكندر ذوالقرنين ميشود در اين قسمت ماجراي جستجوي آب
حيات و رفتن به ظلمات و ساير افسانههاي ايراني مانند «گيل
گمش، مربوط به زمان فرمانروائي قوم سومري در ايران»، با
تغييراتي اندك به نظم درآمده، با بعضي از فتوحات اسكندر ادغام
ميشود و بالاخره با مرگ اسكندر، قسمت اساطيري شاهنامه به پايان
ميرسد و آنگاه معمار توس، بيست بيت دربارهي «اشكانيان» سروده
و به سلسلهي ساساني ميرسد كه تواريخ اين دوران چارصدساله با
تواريخ ايران همسان و هماهنگ است، با كشته شدن يزدگرد ساساني
شاهنامه خاتمه مييابد.
يكي از موارد مهم در شاهنامهي فردوسي استفاده از
نام پادشاهان اشكاني براي قهرمانان ملي و حماسي ميباشد.
پس از نظم شاهنامه مبناي تاريخ ايران دقيقاً، مفاد
شاهنامهي فردوسي ميگردد و ساير مورخين ايراني از قبيل:
ابوريحان بيروني – طبري – مسعودي و ديگران كم و بيش، از هفت
كشور و پادشاهي كيومرس برآنها نام بردهاند، و همچنان از
سلسلهي هخامنشي و سلوكيدها سخني به ميان نيامده اما از
اشكانيان و نام پادشاهان اشكاني بطور خلاصه و اختلاف منقولات
ياد شده است.
اين پنهان كاريها تا اواخر قاجار باقي ميماند و
تواريخ مربوط به ايران در |