|
شادباش به سياوش
اوستا
دكتر كورش آريامنش
سردار بزرگ و جانباخته پيامبر
خردورزی و روشنگری

راديـو آواي ايـران بـه سرپرسـتي آقـاي حسن عبـاسی «سيـاوش
اوستـا» در
فرانسه، گام به هشتمين سال خود گذاشت.
كساني كه دستاندر كار رسانههاي گروهي ميباشند، به خوبي
ميدانند كه گرداندن يك راديو با چه دشواريهاي توانفرسائي همراه
است. از اين رو كسيكه سالها بتواند در برون از كشور و با اين
همه بيانگاري هم ميهنان، راديوئي سرپرستي نمايد، كارش ستايش
انگيز است.
ما سالگرد پايهگذاري اين راديو را به دوست
گرانمايه مان آقاي حسن عباسي «سياوش اوستا» و همه ياران پشتكار
دار و پرتكاپويش شادباش ميگوئيم و اميدواريم روزي برسد كه اين
راديو را در ايران سرپرستي نمايد.
تمدن 7000 ساله و خودمان را بشناسيم
خودمان ، نياكانمان و ايرانمان را بشناسيم تا از
بردگي و خواري و سرسپردگي به بيگانگان دست بكشيم و بر سروري و
والايي خويش برگرديم.
هيچ دردي بدتر و رنج آورتر از اين نيست كه كسي همه چيز داشته
باشد، با اين رو نداند و با خواري وپستي: گدايي كند:
پناه ميبرم از جهل عالمي به خداي
كه عالمست و به مقدار خويشتن جاهل
امروز اگر بند بردگي تازيان برگردن بسياري از هم
ميهنان ماست، براي آن است كه پيوند ما را با گذشتهمان بريده و
ما را بي منش و بي تاريخ كردهاند. از اين روست كه تاريخ را
هم، گريز يك تازي از شهري به شهري ديگر برگزيدهاند و ايرانيان
هم بيآنكه بدانند چرا بايد چنين تاريخي را به كار گيرند، همه
جا در نامههايشان به كار ميبرند و در گفتارشان ميآورند. گويي
ايراني ننگ دارد كه از گذشته تابناكش سخن بگويد و از نياكان
نيرومند و دانايش يادي به ميان آورد؟ چنين است كه بسياري از هم
ميهنان ، سرگردان و درمانده و بي خويشتن، پي در پي سربرآستان
اين بيگانه يا آن بيگانه ميسايند وبا بيآبرويي، بند بردگي
آنان را بر گردن ميآويزند و بر پايشان ميافتند و ستايششان
ميكنند.
هنر ايرانی در هشتهزار سال پيش در موزه لوور پاريس،
نشانههای «ميترا و درفش كاويان» در ته بيشتر كاسهها نمايانند
پير آميه
Pierre
Amiet، دبير يكم (دبيركل) نمايشگاههاي
باستاني پاريس (موزهها) در پيشگفتار نسكي (كتابي) كه موزه
لوور زير نام «شوش، ششهزار سال تاريخ پيش از مسيح» با فرتورهاي
رنگين بسيار دلنشين و شورانگيز به چاپ رسانده است، مينويسد:
«ما بي اندازه سرفرازيم كه ميتوانيم در موزه بزرگ
خود، انديشه مردمي جهانگير كشوري را نشان دهيم كه همه ريشههاي
شهريگري و فرهنگ ما از آنجا سرچشمه گرفتهاند.»
در رويه بيست وهشتم همين نسك، آمده است كه
ماندمانهاي هنري كه از اين شهر به دست آمدهاند، دست كم تاريخ
بيش از ششهزار سال پيش از زادروز مسيح را نشان ميدهند.
اديت پورادا
Edith
PORADA ، استاد دانشگاه كلمبيا در پيشگفتار
نسك خود زير نام «ايران باستان» كه پر از فرتورهاي زيباست
مينويسد كه ايرانيان، با هنرهاي خود شاهكارهايي آفريدهاند كه
كمتر در نزد ديگران ديده ميشوند.
دكتر پا سبك فرانسوي در نوشته خود زير نام «بهترين
خوراكيها» يادآوري ميكند كه ايرانيان ششهزار سال پيش، گندم
كاري را به جهانيان آموختند و شيوه كشاورزي را ياد دادند. از
اين رو جهان امروز بايد ستايشگر مردمي باشد كه بهترين پيشكش را
به مردم جهان ارزاني داشتند.
ايرانيان آفريننده چاپ سنگیاند
كه اين دستگاه در موزه لوور پاريس است
آندره مالرو، نويسنده سرشناس و بلند آوازه فرانسه
كه وزير فرهنگ و هنر ژنرال دوگل بود در گفتگوي خود با شادروان
محمدرضا شاه چنين ميگويد:
«در موزه لوور پاريس كي دستگاه چاپ سنگي يافت
ميشود كه از دوره هخامنشيان ميباشد.»
آندره مالرو به دنباله نوشته خود چنين مينويسد:
پادشاه چنان به شور آمد كه ذوق و هيجان از همه
رگههاي رخسارهاش به چشم ميخوردند. از اين رو با شگفتي و شادي
پرسيد»
-
به راستي يك دستگاه چاپ در موزه لوور از
ما؟
آندره مالرو ميافزايد كه پاسخ دادم:
-
آري ، اين دستگاه چاپ، استوانهاي سنگي است كه بر يك رويه
هموار (صفحه صاف) ميلغزد و بر اين استوانه واتهايي (حرفهايي)
كنده شدهاند كه چون ميان استوانه با رويهاي كه تكان نميخورد،
كاغذي گذاشته شود و استوانه به دوده (مركب) آغشته را بر آن
بلغزاند ، يك برگ چاپ شده به دبيره ميخي به دست شما ميدهد.
آري شاهنشاها، اين دستگاه چاپ هخامنشي ، نياي چاپ دستگاه
گوتمبرگ بوده است كه ما آنرا در موزه لوور پاريس نگهداري
ميكينم.»
آندره مالرو به دنباله اين سخنان ميافزايد:
-
پادشاه ايران كه سر از پا نميشناخت، با
شور و شادماني باور نكردني، پي در پي از من سپاسگزاري ميكرد
وسپس گفت:
-
از استاد سپاسهاي بسيار دارم كه از اين دستگاه مرا آگاه كردند.
زيرا مرا بيش از پيش درباره تاريخ هنر و فرهنگ و شهريگري
(تمدن) ايران به انديشه واداشتهايد.»
آندره مالرو در گفتگويي با گزارشگران رسانههاي گروهي درباره
هنر پيكرتراشي ايرانيان گفته است:
-
ايرانيان ، نخستين پيكرتراشان و
چهرهنگاران برجسته جهانند.»
ژنرال دوگل: پايتخت فرانسه سرفراز است
كه نمايشگاه بزرگ هنر ايران را برپا میكند
ژنرال دوگل در سوم اكتبر 1961 در پيشگفتار نسك
(كتاب) «هفتهزار سال هنر و فرهنگ ايران: مينويسد:
-
به سرفرازي ديداري كه شاهنشاه ايران از فرانسه كردهاند، پاريس
پايتخت فرانسه سربلند است كه نمايشگاه هنر و فرهنگ ايران را
بازگشائي نمايد.»
او به دنباله اين نوشته خود چنين ميگويد:
-
«ايران، چهار راه جهان است، از اين رو در درازاي سدهها، هم
هميشه در زير تازش بيگانگان بوده و هم بر روي همه كشورها
نشانههايي بسيارژرف به جاي گذاشته است. ولي هميشه خرد سرشار
ايراني بخشندگي داشته است. زيرا بيش از آنچه كه دريافت كرده،
بخشيده است. نمونههاي روشن آن كورش بزرگ، داريوش بزرگ و
خشايارشا و ديگرانند. همين بخشندگي و والايي، مايه و پايه
بزرگي و شكوه اين كشور شده است.
اين نمايشگاه براي نشان دادن و آشكار كردن همين بزرگي است. همه
كشورهاي جهان ، به ويژه سرزمينهاي خاوري، از شهريگري و فرهنگ
ايران به ويژه در دوره هخامنشيان و داريوش بزرگ شدهاند. در
زمان ساسانيان ايران پل بزرگ پيوند ميان رم با آسيا و هند و
چين شد.
ايران در زمان چيرگي اسلام، نيز از پاي درنيامد و چهره
درخشان ادب و فرهنگ پرتوان خويش را نشان داد و هنري را آشكار
كرد كه روانها را شور و شادي ميبخشد و بر سراسر جهان به ويژه
خاورزمين، سايه شكوه ميافكند. امروز، كشور ايران همچون گذشته،
ارزشهاي بيهمتاي خود را نشان ميدهد. فرانسه به خود ميبالد كه
ايران كه اكنون بزرگداشت 2500 سالگي شاهنشاهي ايران را برگزار
ميكند، گواه مردمي بودن و رادمردي مردمي آزاده است كه در جهان
بيهمتا ميباشند.»
آندره مالرو در پيشگفتار همين نسك مينويسد كه هرگاه نام
ايران و ايراني برده شود، نخستين واژهاي كه در انديشه راه
مييابد، شهريگري (تمدن ) است.
او ميافزايد:
-
هنر و فرهنگ و شهريگري ايران، پديدههاي شكست ناپذير اين
كشورند كه از آسياي ميانه تا ژرفناي آفريقا و از هند تا همه
اروپا را در بر گرفتهاند.
گيرشمن، باستان شناس بلند آوازه و دانشمند سرشناس فرانسوي كه
در شوش از ديرزمان دست به كندوكاو زده بود، با يافتن يك
استوارنامه ( سند) در اين شهر، مينويسد كه ايرانيان نخستين
مردم جهانند كه شمار زني (جدول ضرب) را پيش از آنكه فيثاغورس
به آن دست بيابد،آفريدند، زيرا در روي يك تخته سنگ ديده بود كه
نوشته بودند : 153/1=45/3.
اينها چكيده سخنان بزرگان و دانشمندان و كشورمداران
نيرومند سرزمينهاي بودند كه با خواندن آنها، خون در رگ و ريشه
هر ايران پرستي به جوش ميآيد و در او گران منشي وباليدني ژرف
و گسترده آفريده ميشوند.
هنگامي كه ما از بزرگي و والايي خود سخن ميگوييم، برخي
از خودباختگان و پذيرفتگان خواري و پستي كه نام خود را ايراني
نهادهاند وسر بر آستان بيگانگان ميسايند، اينها را به ريشخند
ميگيرند. ولي اين با ايران پرستان است كه بر دهانشان بكوبند و
اين انيرانها را از خو برانند كه پيش از آنكه بيگانگان براي
ايران و ايراني هراسناك باشند، اين بيخردان، ترسآور و
دلهرهآور و نابكارند.

اوستا و شاعران!
دكتر محمود خوشنام- آوازه
نويسنده ، پژوهشگر و کارشناس موسيقی و هنر
«آيين اوستا – ايران (با) هفت هزار ساله پيشينه تمدن»، نوشته
«حسن عباسي» پيش از هرچيز معرف عشق و ارادت توفنده نويسنده به
زرتشت و ميترا و به طور كلي ايران باستان – و حتي ايران پيش از
تاريخ – است. «حسن عباسي» در اين عشق آنچنان سرو جان باخته است
كه نام خود را به «سياوش اوستا» برگردانده و از آن گذشته با
حساب و كتابهاي ويژة تاريخي، «تقويم» تازهاي وضع كرده كه
بسيار فراتر از «تاريخ شاهنشاهي» مي رود. براساس اين تقويم
كه«آريائي – ميترايي» نام گرفته، ما اينكه در سال 7026 به سر
ميبريم!
-
«اوستا» آئين زرتشت را «مذهب واقعگرائي و خردگرائي» ميداند و
ميگويد (شايد بر اساس همان خردگرائي) هجوم و حمله اساسي زرتشت
متوجه روحانيان است كه از آنها به عنوان «ديو» ياد ميكند.»
از جمله درجائي به ديوان – كه گويا همان روحانيون باشند – خطاب
ميكند كه: «شما با انديشه و گفتار و كردار زشت و تباه
كنندهاي كه اهريمن به شما آموخت، مردم را از زندگي خوب و
جاوداني گمراه ميكنيد و فريب ميدهيد.» اوستا، اينها را
ميگويد ولي در مقالات ديگري كه در مجموعه آمده، ريشه همه آنچه
را كه همان «ديوان» يا به قول او «روحانيان» ، دستاويز نيرنگ و
فريب خود قرار ميدهند و در دينهاي ديگر از جمله اسلام نيز
آمده، در آئين زرتشت هم پيدا ميكند مثل «مهدويت، پل صراط،
جبرائيل و ...»، كتاب «آئين اوستا» اگرچه نشان دهنده كوشش در
جستجوي نكتههاي تازه در ارتباط با كيشهاي باستاني ايرانيان
است، ولي اينجا و آنجا تناقضهاي فاحشي را پديد ميآورد كه
تنها شايد خود سياوش اوستا بتواند آنها را از ميان ببرد!
-
اما در يكي از مقالات مجموعه، نويسنده دقتي به كار زده است در
نگاه به شعر برخي از شاعران معروف پس از اسلام كه به گفته او
«با حفظ شعائر اسلامي، در درون (و حتي گاه) در سخن و كلام و
چكامه سرائي پيرو اوستا بودند و بسياري از اين «مهربان ياران»
جان را در راه انديشه خود نهادند...» يكي از شاعران كه به گفته
نويسنده «جان در راه انديشه اوستا» داده، «دقيقي» است. او «به
محض آن كه شروع به سرودن شاهنامه ميكند» به فتواي فقها در
جواني كشته ميشود. دقيقي، زرتشت را چنين ستوده است:
-
«خجسته پي و نام او زردشت / كه اهريمن
بد كنش را بكشت»
-
«فردوسي» با دسترس داشتن به بخشي از اوستا كه افسانههاي كهن
آريائي بود» شاهنامه را پديد آورد: او نيز به «اوستا باور داشت
و اسلام دين ظاهري او بود».
-
نويسنده «ناصرخسرو قبادياني» را نيز
«مُبلغ انديشههاي اوستائي ميداند او فقيهان اسلامي را
«اژدها» ناميده است:
-
«از شاه زي فقيه چنان بود رفتنم / كز بيم مور در دهن اژدها
شدم!»
-
اوستا، بسياري از شاعران ديگر را نيز جانبدار «كيش مهر»
ميداند. از جمله «اوحدي مراغهاي» را به اين دليل كه سروده
است: «كافر از بهر چنين بت كه توئي نيست عجب / كز پرستيدن
خورشيد و قمر بازآيد». «خاقاني شرواني» را چون گفته است:
«خورشيد پرست بودم اول / اكنون همه ميل من به جوزاست» ! خواجوي
كرماني را نيز به اين دليل كه سروده است:
«دلم از زلف كرت جان نبرد، زانكه
در او – هنداونند همه، كافر خورشيد پرست»
«صائب تبريزي» ، «مولوي»، فخرالدين
عراقي، سلماس ساوجي، نظامي گنجوي، ابوسعيدابوالخير، امير معزي
و حتي عبيدزاكاني و شاه نعمت الله ولي و عارف قزويني هم هر يك
به شكلي پيوستگي خود را به آئين اوستا (و كيش مهر –
خورشيدپرستي) اعلام كردهآند!
عارف ، اوستا را «بهين دستور دربار خدائي» ناميده و از جمله
سروده است: «به خون دل زيم، زين زيست شادم / كه زرتشتي بود خون
وتبارم»!
جستجوي «اوستا» به زمان ما نيز تعميم پيدا كرده و در شعرهاي
مهدي اخوان ثالث و فريدون مشيري نيز عشق به زرتشت را پيدا كرده
است: «گرانمايه زرتشت را من فزونتر / هر پيرو پيغام بر دوست
دارم» (اخوان)
از كشفيات جالب نويسنده يكي هم اين است كه «آيت الله علامه
طباطبائي» نيز در پايان عمر متوجه آئين مهر و اوستا شده و شعر
«كيش مهر» را به «جهان آريائي» ارمغان كرده است!
ممكن است بپرسيد كه سياوش اوستا، چرا از «حافظ بزرگ»
يادي نكرده است! چرا!! چنين كرده ولي آن را به دليل اهميت و
گستردگي مطلب در مقالهاي ديگر آورده است كه ما نيز بايد وارسي
آن را بگذاريم براي فرصتي ديگر. فعلا اين را از پايانه مقاله
حافظ داشته باشيد كه او نيز چون شهيدان و فرهيختگان بسيار ديگر
مانند عين القضات، سهروردي، ابن مقفع و ... در پي حكم قوه
قضائيه به رهبري روحانيون اسلامي به قتل رسيده است!
تأثير انديشههای سياوش اوستا در ميان ايرانيان
دكتر شاهرخ احكامي
(رئيس مركز پزشكي و سردبير ميراث ايران – آمريكا)
يكي از افتخارات و موهبتهائي كه با انتشار مجله ميراث ايران
در ظرف 9 سال گذشته، نصيب من گشته، آشنايي با استعدادها و
شخصيتهاي بارز فرهنگي، ايران شناسان و ايران دوستان واقعي است
به جرات ميتوان گفت كه يكي از شاخصترين و پركارترين اين
شخصيتهاي از مال و جان گذشته سياوش اوستا (دكتر حسن عباسي)
است. بينندگاني كه در سرتاسر جهان صداي گرم و سيماي جذاب او را
ديده و شنيدهاند خوانندگاني كه تشنه – يادگرفتن دانستنيهاي
ناگفتهاي درباره دين و آيين چندهزار ساله ايرانيان نيك سرشت –
به نوشتههاي او در روزنامهها و كتابهاي پرشمار وي انس
گرفتهاند – آگاه بر اين واقعيت هستند كه سياوش اوستا در بيست
و چند سال گذشته – تاثير به سزايي در فراخوانيها ويادگيريهاي
جامعه ايراني در غربت داشته است.
يكي از كتابهاي مورد علاقهمن كه داشتن آن را به
هر ايراني نيكسيرتي سفارش ميكنم آئين اوستا، ايران 7000 سال
پيشينه تمدن ميباشد كه خوشبختانه با همت سياوش اوستا و زيادي
درخواست خوانندگان مجدداً به چاپ ميرسد. يكي از بخشهاي كتاب
درباره نخستين زرتشت ششهزار سال پيش از افلاطون ميباشد كه در
اين باره اختلافنظرهاي سيار متعددي در تاريخ تولد و در محل
تولد وي بين محققين و مورخين برجسته موجود ست بنا به گفته
سياوش اوستا و مراجعي كه ايشان از آن نقل قول ميكنند تاريخ
زرتشت را به هفتهزار سال پيش از مسيح نسبت ميدهند و بنا به
گفتههاي ديگران كه معتقد بودند زرتشت در ايام حكومت هخامنشيان
330 – 539 قبل از ميلاد و بنا به روايتي در حدود عصر برنز در
اروپا – آسيا
Eurasia
5000 – 3000 سال پيش در آسيا و 4500 – 2800 سال پيش در اروپا
بوده است اما به عبارت ديگر تولد زرتشت در حدود 3700 – 3100
سال پيش و دانشمندان اخيرا معتقدند كه 3400 – 3300 سال پيش
بوده است.
بنابر اين همانطوري كه در هر تاريخي چون نوشتار و
كتيبهاي مستند باقي مانده – اختلاف نظرهاي متعددي بر مبدا و
تاريخ اين رويدادهاي مهم بشري موجود است. بايستي به تلاش و سعي
خستگي ناپذير سياوش اوستا ارج فراوان گذاشت و نوشتهها و
كتابهايش را به همه علاقمندان فرهنگ و تاريخ ايران توصيه كرد.
انديشه گری در جهان اسلام
دکتر مسعود انصاری (دکتر روشنگر)
برنامه ساز تلويزيونی، نويسنده و استاد دانشگاه

اگر چه با آغاز هزاره سوم بشر به پانصدمين سال تاريخ روشنگری و
نوزايی انديشه گری پای می گذارد، ولی هنوز مغز و درايت
گروههای بسياری از افراد انسان در چنگال اهريمنی خرافات دينی
در حالت ماندگی، زندانی و ايستا بر جای مانده است. فرهنگ
همگانی افراد بشر، دين و باورهای وابسته به آن را عاملی می
داند که در پايه بايد برايش آزادی، يگانگی، برادری و خوش زيستی
به ارمغان آورد، ولی رويدادهای تاريخی آشکارا نشان می دهند که
هيچ عاملی در درازنای 4000 سال تاريخ نوشته شده زندگی بشر، به
اندازه باورهای دينی، سبب خون و خونريزی و برادر کشی نشده است.
دينهای ابراهيمی، خونريزی را آنهم به شکل ستم کارانه در
زيربنای اصول و احکام نوشتارهای مقدس خود کارسازی نمودند و
آنرا در ژرفای مغز پيروانشان نهادينه کردند. يهوه، خدای
يهوديها در آيه های 15 و 16 باب سيزدهم کتاب اشعياء نبی فرمان
می دهد: "دشمنان خدا را با نيزه و شمشير از پای در آوريد،
فرزندانشان را جلوی چشم پدرانشان پاره پاره کنيد، خانه هايشان
را غارت نماييد و زنانشان را بی سيرت کنيد." و در آيه 61 سوره
احزاب نيز الله، خدای مسلمانان می گويد: " افراد ملعون را
[ستمگرانه] کشتار کنيد. " نکته جالب آنست که مسيحيت در بين
ساير اديان آسمانی، دينی نوعدوست و انسانگرا به شمار رفته؛ ولی
"مارتين لوتر" که آهنگ اصلاح مسيحيت را کرده و برای به فرجام
رساندن اين هدف بر پا خاسته بود، اظهار داشت: " کسی که سر
کافران را می برد، استخوانهايشان را می شکند، شاهرگهايشان را
پاره می کند، خونشان را بر زمين می ريزد و آنها را از روی زمين
نابود می کند، ديگر انسان نيست، بلکه خود خداست."
مسيحيت، يعنی دينی که گفته می شود، نسبت به ساير اديان آسمانی،
چهره اي انسانی تر دارد تا سده شانزدهم اروپا و اروپايي ها را
در ايستايي ذهنی و رخوت فکری مانده کرد و آنها را از پيشرفت
های بايسته باز داشت. خوشبختانه، از ان زمان، فلاسفه خود آگاهی
که پيش گامان روشنگری
Enlightenment
به شمار می روند، از جمله جان لاک، جرمی بنتام، ژان ژاک روسو،
منتسکيو، ولتر، توماس جفرسون، ديويد هيوم، برتراند راسل و
همانند آنها با نوشتارهای فرجود گر خود، تا اندازه ای توانستند
مغز اروپايي ها را از باورهای جزمی دينی، خرافه زدايي آزاد
کنند و سودا گران دين فروشی را که در سراسر اروپا، دين فروشی
کرده بودند به واتيکان بفرستند و در نتيجه دانش، تکنولوژی، هنر
و صنعت در اين قاره آغاز به شکوفيدن کرد. ولی، چون دين اسلام
خود را دين پايانی و کتاب قرآن را " حقيقت غائی "
Summum Bonnum
می داند؛ هر گونه تغيير و اصلاحی در اصول و احکام آن کفر به
شمار می رود و از اين رو، دنيای اسلام تا کنون از چهره های
روشنگر و بت شکنی که رسالت فلاسفه و انديشمندان اروپايي را بر
دوش بگيرد و ساختار مغزی مسلمانان را از بند اصول و احکام
نابخردانه و خرافی اسلام آزاد سازد؛ بدون بهره مانده و هر گاه
نيز مکتب هايي مانند معتزله برای زهر زدايي از موازين غير
منطقی و واپسگرای اسلام به وجود آمده و برای رام کردن چهره
دژنشان اسلام، کمر همت بسته اند؛ به زودی به وسيله بنياد
گراهای خود باخته ای که اصول خرافی اسلامی، آنها را افسون
کرده، نابود شده اند.
خوشبختانه، خلالوش ويرانگر سال 1357 خورشيدی در ايران، چهره
آزادی ستيز و واپسگرای اسلام را آنگونه که در 1400 سال تاريخ
اين دين واپسگرا بدون پيشينه بوده، آشکار کرد و سر آغاز نوزايي
روشنگری و خرد آگاهی در دنيای اسلام گرديد. دکتر سياوش اوستا
را به راستی بايد يکی از اين پيشگامان دلير و شتابنده اين جنبش
نوزايي انديشه گری در جهان اسلام و آثار آموزنده او و به ويژه
کتاب جديدش، " آيين اوستا " را نماد بارزی از نوشتارهای خرافه
ستيزی که در اين راستا نگارش يافته، به شمار آورد. دکتر سياوش
اوستا با نگارش کتاب " آيين اوستا " دست کم به سه رسالت مهم
تاريخی پيروزمندانه دست يازيده است. نخست اينکه، گفتار" کنت
دوگوبينو" را که مدت سه سال در ايران بسر برده، به اثبات
رسانيده و از ژرفای اسناد و مدارک ناياب و ناکاويده تاريخی
نشان می دهد، ايران کشوری که بنيانگزار و پرچمدار فرهنگ و تمدن
جهان بوده با تازش اسلام و تازيها به يکباره به مغاک ماندگی و
واپسگرايي فرو افتاده است.
" کنت دوگوبينو" در اين راستا می نويسد : " ما هيچ چيز در
زندگی خود نمي يابيم که آغاز آن در ايران زمين نباشد. هر
پيشرفت که سود بخش جهان و مردم آن شده، از اين کشور سر چشمه
گرفته است." دوم اينکه، ديدمانهای فلسفی، مينوی و آموزشی زرتشت
را با اصول و احکام کيش بيابانی، تهديدی و واپسگرای اسلام
برابری می کند و نشان می دهد که فرازمانهای انسان خواهانه و
مهر مايه زرتشت با آموزه های سه گانه انديشه نيک، گفتار نيک و
کردار نيک؛ افراد بشر را به موهبت های والای اهورايي،
انسانگرايي و بهزيستی رهنمون می شود، ولی اصول و موازين کيش
باديه نشينی و خرد ستيز اسلام، ساختار مغزی و روانی انسان را
در بند خرافه گرايي مانده کرده؛ آنهايي را که به خرافه گوئی
های الله مکار |